تبليغاتX
غربت من وتو....غربت تو ومن
!!!<<<......به نام خداوندی که در همین نزدیکی هاست.........>>>.!!!!
                                                   

سلام به همه دوستان خوبم که هیچوقت تنهام  نگذاشتند و همیشه  با مهربونیهاشون و محبتهاشون منو شرمنده کردند امیدوارم که هر جا هستید خوب خوش سلامت و سربلند باشید.یک قدردانی خاص از داداشیهام {محمد . علی} و خواهر گلم هانیه جون.....امیدوارم همیشه به ارزوهاشون و انچه در دل دارند برسند و همیشه در کنار خانواده روزگار خوب و خوشی داشته باشند.دیگه برای همه دوستان همیشه همراه و خوبم ارزوی  خوبی  شادی وموفقیت دارم.به امیدحق

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

........................لیلی                                               

نامه‌ات‌ كه‌ به‌ دستم‌ رسيد،من‌ خواب‌ بودم؛ نامه‌ات‌ بيدارم‌ كرد. نامه‌ات‌ ستاره‌اي‌ بود كه‌ نيمه‌شب‌ در خوابم‌ چكيد و ناگهان‌ ديدم‌ كه‌ بالشم‌ خيس‌ هزار قطره‌ نور است. دانستم‌ كه‌ تو اينجا بوده‌اي‌ و نامه‌ را خودت‌ آورده‌اي. رد‌ پاي‌ تو روشن‌ است. هر جا كه‌ نور هست، تو هستي، خودت‌ گفته‌اي‌ كه‌ نام‌ تو نور است.نامه‌ات‌ پر از نام‌ بود. پر از نشان‌ و نشاني. نامت‌ رزاق‌ بود و نشانت‌ روزي‌ و روز.گفتي‌ كه‌ مهماني‌ است‌ و گفتي‌ هر كه‌ هنوز دلي‌ در سينه‌ دارد دعوت‌ است.گفتي‌ كه‌ سفره‌ آسمان‌ پهن‌ است‌ و منتظري‌ تا كسي‌ بيايد و از ظرف‌ داغ‌ خورشيد لقمه‌اي‌ برگيرد.
و گفتي‌ هر كس‌ بيايد و جرعه‌اي‌ نور بنوشد، عاشق‌ مي‌شود.
گفتي‌ همين‌ است، آن‌ اكسير، آن‌ معجون‌ آتشين‌ كه‌ خاك‌ را به‌ بهشت‌ مي‌برد. و گفتي‌ كه‌ از دل‌ كوچك‌ من‌ تا آخرين‌ كوچه‌ كهكشان‌ راهي‌ نيست، اما دم‌ غنيمت‌ است‌ و فرصت‌ كوتاه‌ و گفتي‌ اگر دير برسيم‌ شايد سفره‌ات‌ را برچيده‌ باشي، آن‌ وقت‌ شايد تا ابد گرسنه‌ بمانيم...آي‌ فرشته، آي‌ فرشته‌ كه‌ روزي‌ دوستم‌ بودي، بلند شو دستم‌ را بگير و راه‌ را نشانم‌ بده، كه‌ سفره‌ پهن‌ است‌ و مهماني‌ است. مبادا كه‌ دير شود، بيا برويم، من‌ تشنه‌ام، خورشيد مي‌خواهم.
‌‌عرفان‌ نظرآهاري‌

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ      

            

تو اگر باز کنی پنجره را من نشان خواهم داد به تو زیبایی را

من به هنگام شکوفایی گلها در دشت

باز بر میگردم

و صدا میزنم آی باز کن پنجره را در بگشا

که بهاران آمد

که شکفته گل سرخ

به گلستان آمد

باز کن پنجره را

که پرستو پر می شوید در چشمه ی نور

که قناری می خواند آواز سرور

باز کن پنجره را

که بهاران آمد که شکفته گل سرخ به گلستان آمد

سبز برگان درختان همه ی دنیا را نشمردیم هنوز

من صدا می زنم آی باز کن پنجره را باز آمده ام

من پس از رفتنها ، رفتنها با چه شور و چه شتاب در دلم شوق تو باز آمده ام

داستانها دارم از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو

از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو

بی تو می رفتم می رفتم تنها تنها وصبوری مرا

کوه تحسین می کرد

من اگر سوی تو تو بر می گردم دست من خالی نیست

کاروانهای محبت با خویش ارمغان آوردم

من بهنگام شکوفایی گلها در دشت باز خواهم گشت

تو به من می خندی من صدا می زنم آی باز کن پنجره را

پنجره را می بندی

با من اکنون چه نشستنها خاموشیهاست

با تو اکنون چه فراموشیهاست

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟

خانه اش ویران باد

من اگر ما نشوم تنهایم

تو اگر ما نشوی خویشتنی

باز کن پنجره را

تو اگر باز کنی پنجره را من نشان خواهم داد به تو زیبایی را

بگذر از زیورو آراستگی من تورا با خود تا خانه ی خود خواهم برد

که در آن شوکت پیراستگی چه صفایی دارد

آری از سادگیش چون تراویدن مهتاب به شب مهر از آن می بارد

باز کن پنجره را من تو را خواهم برد

............................................

من چه می گویم...

با تو اکنون چه فراموشی ها

با من اکنون چه نشستنها، خاموشی هاست.

 

تو مپندار که خاموشی من،

هست برهان فراموشی من.

 

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه بر میخیزند...........حمید مصدق

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ناب

 

تو اي ناياب اي نـاب. مرا دریاب دریــاب
منم بی نام بی بام . مرا دریـــاب تا خواب
مرا دریاب مستانه . مرا دریـــاب تا خانه
مراقب باش تا بوسه . مرا دریاب بر شانه
مرا دریاب من خوبم . هنوزم آب میـــکوبم
هنوزم شعر می ریسم . هنوزم باد می روبم
مرا دریاب در سرما . مرا دریـــــاب تا فردا
مرا دریـــــاب تا رفتن . مرا دریاب تا اینجا
مرا دریــــــاب تا باور . مرا دریاب تا آخر
مرا دریاب تا پارو . مرا دریـــــــاب تا بندر
....................................

مرا دریاب تا خانه . مرا دریاب مستانه
مراقب باش تا بوسه . مرا دریاب بر شانه
تو اي ناياب اي ناب،مرا دریاب دریاب
منم بی نام . بی بام
مرا دریاب تا خواب
تو اي ناياب اي ناب،مرا دریاب دریاب

...................شهیار قنبری

تقدیم به ........

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 14:2 توسط ..:: من..... ::..

                

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 14:0 توسط ..:: من..... ::..

 

عشق را می شناسم

I know what love is

از یاد ها رفته بودم

 تاآنگاه که صدایم زدی

در میان سایه ها گمشده بودم

تا آنگاه که با نورت راه بر من روشن کردی

 

کنون دگر باره

در جمله رویاهایم ساده و معصومانه

 ایمان آورده ام که

آن روزگاران سرشار شک و تردید

بسی دورند

 

من فرو خواهم ریخت

و تو هماره دستانم را خواهی گرفت

روزگار اینگونه به من آموخت

که پرواز خواهم کرد

و تو به کنارم خواهی بود

تا راهنمایم شوی

درست به پاکی ژرفترین آرزوهای دلم

تو را احساس می کنم

و عشق را می شناسم

 

کنون دیگر هیچ کوهساری برای صعود

برایم بلند نیست

هیچ اقیانوسی برای گذر کردن

برایم عظیم و پهناور نیست

 

اکنون به خویشتنم ایمان دارم

چرا که در هزار توی وجودم تو زندگی میکنی و نفس میکشی

و هیچ ما را از یکدگر جدای نخواهد ساخت

ما ستاره ای هستیم

که هیچ شبی قادر نیست خاموشمان سازد

 

من فرو خواهم ریخت

و تو هماره دستانم را خواهی گرفت

روزگار اینگونه به من آموخت

که پرواز خواهم کرد

و تو به کنارم خواهی بود

تا راهنمایم شوی

درست به پاکی ژرفترین آرزوهای دلم

تو را احساس می کنم

و عشق را می شناسم

  

گفتنی نیست

سر آغازیست آرام و خاموش

که هیچ واژهای یه ژرفای آن نمی رسد

اما من می شناسمش

 

آری من فرو خواهم ریخت

و تو هماره دستانم را خواهی گرفت

روزگار اینگونه به من آموخت

که پرواز خواهم کرد

و تو به کنارم خواهی بود

تا راهنمایم شوی

درست به پاکی ژرفترین آرزوهای دلم

تو را احساس می کنم

و عشق را می شناسم

I was forgotten

Until you called my name

Lost in the shadows

Until you shined your light my way

 

Now I believe again

In all my dreams again

I’m wide eyed and innocent

Those doubting days

Are so far away and

 

I will fall

And you will catch me always

Time has taught me always

I will fly

And you’ll be there to guide me

Straight up to my heart’s highest wish

I feel you close to me

And I know what love is

 

 

Now there’s no mountain

Too high for me to climb

No ocean so wide

That I could not search the other side

 

Now I believe in me

Cause you live and breathe in me

And nothing can come between

We are one star

No night can darken

 

 

I will fall

And you will catch me always

Time has taught me always

I will fly

 

And you’ll be there to guide me

Straight up to my heart’s highest wish

I feel you close to me

And I know what love is

 

 

 

It’s an unspoken thing

A quiet opening

There are no words that can go that deep

But I know

 

I will fall

And you will catch me always

Time has taught me always

I will fly

And you’ll be there to guide me

Straight up to my heart’s highest wish

I feel you close to me

And I know what love is

Celine Dion



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 8:4 توسط ..:: من..... ::..

                         

            اصفهان         

                 Isfahan

وقتی وارد اصفهان می شی، تمام چيزهايی که توی کتاب تاريخ خوندی يا شنيدی جلوی چشم هات می آد. همينطور که اتوبوس از دروازه تهران وارد اصفهان می شه، اولين چيزی که توجهتو جلب مي کنه دانشگاه صنعتی اصفهانه که يه روزی قرار بود جايگزين دانشگاه صنعتی آريامهر سابق بشه. جلوتر که می ری از چهار باغ پايين عباسی رد می شی. قشنگترين خيابونی که می شه تو ايران ديد. و جالب اينکه حتی يک ساختمون سه طبقه هم به چشم نمی خوره. کم کم به زاينده رود می رسي. رودخونه ای که نقش قلب تپنده شهر رو بازی می کنه. اين روزا فقط اگه خوش شانس باشی، می تونی اونو پر از آب ببينی. با يه فواره بلند وسطش که از دور دست ها ديده می شه. وقتی چشمت به سی و سه پل می افته، دل تو دلت نيست تا هر چه زودتر بری و از نزديک ببينيش. بالاخره می رسی به ترمينال صفه. درست اونور اصفهان و روبروی يه کوه به همين اسم که امروز به خاطر پارک و باغ وحشش شده تفريحگاه مردم اصفهان. شايد اصفهان تنها شهر ايران باشه که بعد از انقلاب نه تنها درجا نزده، بلکه خيلی بهتر و جذابتر هم شده. اصفهان قديم به يک خيابون اصلی محدود می شده که همون چهار باغ بوده و همه محله ها حول اين خيابون رشد می کردن، اما امروز اصفهان خيلی بزرگتر و وسيعتر شده. ولی يک هماهنگی خيلی جالب بين بافت قديم و جديد اصفهان وجود داره که اکثراً اين مساله را به خاطر مديريت قوی غلام حسين کرباسچی شهردار سابق اصفهان در گذشته می دانند. و اما از آثار با ارزش ديگه اصفهان کاخ چهل ستونه که در باغی بسيار بزرگ قرار داره. اين کاخ محل استقرار سفرا در گذشته بوده. نقاشی های داخل کاخ بسيار زيبا و ديدنی هستند.

                                                                                           

يکی از محله های با صفای اصفهان محله جلفاست که منطقه ارمنی نشين اصفهانه. کليسای وانک که توی اين محله است، از بناهای دوره صفويه است و يکی از کليساهايی است که در دنيا به خاطر نقاشی هاش معروفه. روی ديوار اين کليسا می شه داستان آفرينش و يا زندگی حضرت عيسی رو ديد. يک موزه هم توی اين کليسا وجود داره که آثار خيلی با ارزشی رو مي شه توش ديد. از کوچکترين کتاب جهان گرفته تا انواع لباس و وسايل شخصی آدمهای معروف. همه آثار اصفهان به اين موارد ختم نمی شن. منار جنبان، آتشگاه، کاخ هشت بهشت، باغ گلها، باغ پرندگان، مسجد جامع و.... آ ثار با ارزشی هستند که ديدن آنها خالی از لطف نيست   

 

 وقتی توی خيابونای اصفهان قدم می زنی، ديگه تو حال و هوای خودت نيستی. نمی دونی از کجا بايد شروع کنی؟ شايد بهترين نقطه برای شروع پلهای معروف اصفهان باشه. سی و سه پل که تا همين 10-12 سال پيش هم هنوز تنها راه ارتباطی بين شمال و جنوب اصفهان برای ماشين ها بود و فقط کاميون ها اجازه نداشتند از روش عبور کنند.
يک پل ديگه که نقش بند هم بازی می کرده و نزديک 400 سال قدمت داره، پل خواجو است، که يک جايگاه بزرگ و قشنگ مخصوص شاه عباس وسطش وجود داره. زير پل هم که پر از قهوه خونه های سنتی است، که واقعاً باصفا هستند. اما بين اين دوتا پل يک پل ديگه به اسم پل جويی هست که کمتر معروفه. اسمش رو به خاطر اين جويی گذاشتن که روی اين پل يک جوب آب وجود داره

 

 بالاخره می رسی به مرکز شهر که سال های ساله مرکز شهر بوده و هست. ميدان نقش جهان يا ميدان شاه. جايی که گنجينه هايی از آثار با ارزش هنری ايرانی را در خودش جا داده. دور تا دور اين ميدان بازار اصفهان قرار داره. غرفه های فرش و ظروف مسی و مينياتور فروشی و خاتم کاری و هر چيزی که فکرشو بکنی. وسط ميدون که قديم ها ميدان چوگان بوده و امروز می شه دروازه هاش رو دو طرف اون ديد، يک فضای سبز بزرگ و زيبا قرار داره. شايد اولين چيزی که توی ميدان جلب توجه مي کنه، گنبد بسيار زيبای مسجد شيخ لطف الله هست که وقتی وارد اين مسجد می شی مبهوت زيبايی هاش می شی. از يک پلکان باريک دور می زنی تا وارد محوطه اش بشی. يک محوطه چهار ديواری که با کاشی های بسيار زيبا پوشيده شده. اما تعجبت وقتی بيشتر می شه که متوجه می شی اين ساختمان 8 تا ديوار داره، نه 4 تا.
يک مسجد ديگه مسجد شاهه که سر در اين مسجد هر انسانی رو مبهوت می کنه. از نکات جالب اين مسجد اينه که علی رغم شمالی جنوبی بودن ميدان، به سمت جنوب غربی و رو به قبله ساخته شده که اصلاً نمی شه پيچش مسجد رو هنگام ورود به آن احساس کرد. نکته ديگه دو جداره بودن گنبد اين مسجده.
سمت ديگه ميدان هم عمارت عالی قاپو قرار داره که کاخ شاه بوده. ضلع شمالی ميدان هم قهوه خونه ای هست که روی پشت بام قرار گرفته و از اونجا می شه نمای بسيار زيبايی از ميدان رو ديد.

 

باغ گلها یکی از دستاوردهای جالب وابتکاری شهرداری اصفهان وسازمان پارکها وفضای سبز بوده که در زمینی به وسعت 5500 متر مربع احداث گردیده است. البته اگرچه اصفهان خود باغ بزرگ گلهاست وهمه جای آن باغ درباغ،اما این پروژه معظم حله واسطه پارکهای شهر به حساب می آید

ویژگی وامتیاز منحصر به فرد این باغ را باید در وجود چندگانه تفریحی آن جستجو کردکه امیدمی رودبا جذابیت های چشمگیرخود استعدادهای توریستی اصفهان را بیش از پیش تقویت کند.این باغ که تبلورزیبایی وآمیزه ای  از جلوه های  طراوت بخش طبیعت وعناصرتحقیقی وآموزشی است جایگاه والا یی را در دگرگونی ساختار وسیمای طبیعی وفرهنگی شهر اصفهان دارد.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 14:53 توسط ..:: من..... ::..

                                        

                                      دلم گرفت ای همنفس

دلم گرفت..ای هم نفس....پرم شکست تو این قفس ...تواین غبار   تو این سکوت ...! چه بی صدا ...نفس...نفس...!از این نامهربونی ها دارم از غصه میمیرم ....رفیق روز تنهایی !  تو

این شب گریه میتونی پناه حق حقم باشی ...  تو ای همزاد و همخونه... دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما دو همنفسیم و دو همزبون دو همسفر دو همصدا.... تو ای پایان تنهایی

پناه آخر من باش .... تو این شب مرگیه پاییز ... بهار باور من باشی .... بذار تا مشرق چشمات شبم روشنترین باشه...میخوام آیینه خونه با چشمات همنشین باشه.....دلم گرفت ای

همنفس ...پرم شکست تو این قفس تو این غبار تو این سکوت ... چه بی صدا نفس ...نفس  ....

   ادمی با عشق زنده هست........                                                  

   Artist: Debbie Tomassi, Title: You don't have to be Tall to see the Moon - click for larger image

 لیلی تو کجاست؟

 

خدا گفت زمین سردش است. چه کسی می تواند زمین مرا گرم کند؟

لیلی گفت: من.

خدا شعله ای به اوداد.

لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آتش گرفت.

خدا لبخند زد. لیلی هم .

خدا گفت شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش ! 

                                         

  

 رنگ خدا

دلم گرفته ای خدا ...... از این سکوت بی صدا

دلم گرفته ای خدا ..... از این دو رنگی و ریا

دنیا پر از رنگه  ولی....رنگ همه رنگ غمه

من عاشق رنگ تو ام.... رنگ تو رنگ آخره

دلم گرفته از هوا.........دلم شکسته از زمین

منو ببر از این دیار.......ببر به شهر آسمان

ببر به اون دیاریکه.. رنگ تو باشه رنگ خدا

دلم کند خدا خدا..........که شاید این ترانه را

تو بشنوی تو ای خدا........دلم گرفته ای خدا

از این سکوت بی صدا ......................

تو بشکن این سکوت غم....................

تو کن دل مرا صدا...........................

دلم گرفته ای خدا.........تو بشنو این خدا خدا




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1384ساعت 13:0 توسط ..:: من..... ::..

                                                

                         TABRIZ

                   یاشاسن تبریز

                        

تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی با مساحتی حدود ۱۲۰۰ کیلومتر مربع و جمعیتی بالغ بر 2 میلیون است که از نظر جمعیت سومین و از نظر وسعت سومین شهر ایران است. تبریز از دیرباز تاثیر زیادی در زمینه‌های مختلف از جمله سیاسی و اقتصادی داشته است. تبریز اولین پایتخت ایران در زمان صفویان و شهر ولیعهد نشین سلسله قاجار بود.

 بنای شهرداری تبریز که در سال 1314 هجری قمری توسط ارفع‌الملک و با کمک آلمانیها ساخته شده است.تبریز به شهر اولین ها معروف است. اولین چاپخانه، اولین خیابانی که در ایران دارای برق شد، اولین پستخانه و اولین خط انتقال پست و ...آذربایجان همواره از نظر جذب توریست از جمله استان های مهم کشور به شمار می رفته است . وجود کوههایی همچون سهند و عون بن علی و یا قلعه هایی مانند بابک ، ضحاک ، دختر ، پیغام و مکان هایی همچون دهکده کندوان ، کلیسا خرابه و آسیاب خرابه از عوامل مهم در این امر بوده اند .

                                                  نقاط دیدنی و تاریخی تبریز :

تبریز از زمان های گذشته مورد توجه پادشاهان و خلفا بوده است و به کثرت در آن بناهای تاریخی وجود دارد که ما به چند مورد مهم آن اشاره می کنیم :مسجد کبود.ارگ يا مسجد عليشاه.بازار تبريز. خانه مشروطيت.موزه آذربايجان.عمارت شهرداري مسجد جامع – خانه حريري – فرهنگسراي تبريز  ................

                                                    عمارت ائل گلی

شاه گلی (استخر شاه) سابق و ایل گلی (استخر مردم) فعلی از گردشگاه های زیبا و دلکش است که در جنوب شرقی تبریز، بر دامنه تپه ای واقع شده است. مساحت استخر بزرگ ائل گلی 54675 متر مربع می باشد. در جنوب آن تپه ای است که آن را از بالا تا پایین همسطح استخر پله بندی کرده و نهر آبی از آن به طرف پایین روان است. از سمت جنوبی و از وسط استخر خیابانی کشیده شده که استخر را به صورت شبه جزیره ای درآورده است و در مرکز استخر، عمارت باشکوه دو طبقه ای ساخته شده است. در پیرامون استخر از روزگاران قدیم، درختان کهنسالی سر به هم آورده که انعکاس عکس آنها در آب، به زیبایی آن محوطه می افزاید. تمام تپه های جنوبی استخر به شکل بسیار زیبایی چمنکاری و گلکاری شده در روزهای گرم تابستان استراحتگاه مردم تبریز و مسافران سایر شهرها می باشد.

در مورد تاریخ بنای این عمارت اطلاعات مستندی در دست نیست. در بهار سال 1309، که هنوز استخر و طبقهء پائین عمارت آن باقی بود از طرف شهرداری تبریز تعمیر گردید و از اواخر اردیبهشت ماه به صورت گردشگاه عمومی شهر در آمد. عمارت فوق در سال 1346 به علت کثرت رطوبت و فرسودگی تخریب شده و به جای آن در سال 1349 بنای عمارت زیبای دو طبقه ای با همان طرح قبلی ساخته شد. در روزهای پیروزی انقلاب این بنا تعطیل شد ولی در سال های اخیر مجدداً بازگشایی و مورد بهره برداری قرار گرفته است

                                      مقبرةالشعرا

یکی از جذاب‌ترین و مهم‌ترین اماکن شهر تبریز مقبرةالشعرا در محله‌ی سرخاب است که محل دفن ده ها تن از عرفا، دانشمندان و ادیبان نام‌آور این مرز و بوم است.

معروفترین آرمیدگان مقبرةالشعرا به شرح زیر می باشند:اسدی طوسی، قطران تبریزی، مجیرالدین بیلقانی، خاقانی شیروانی، ظهیرالدین فارابی، شاپور نیشاپوری، شمس الدین سجاسی، ذولفقار شروانی، همام تبریزی، مانی شیرازی، شکیبی تبریزی.

از واپسین مشاهیری که در این مقبره دفن شدند، ثقةالاسلام شهید از شهدای والا مقام صدر مشروطیت و محمد حسین شهریار شاعر نامدار معاصر ایران است.

Tabriz, Iran: El-Goli estate

 ائل گلي ( شاهگلي سابق )

بازار تبریز

Tabriz, Iran : City hall

 عمارت شهرداری

B-argre tabriz (D-4)

ارگ تبریز{مسجدعلیشاه}

 

  mash333-500.jpg

ورودی خانه مشروطه در تبریز

 

C-borje daneshgahe tabriz (D-6)

 دانشگاه تبریز

                              دونمونه فرش بینظیر تبریزی

        

فقط یه خواهش دارم لطفا به همدیگه  توهین نکنید.....                     




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 20:12 توسط ..:: من..... ::..

                               1999_Denver_Sunset_2

اهنگ امروز تقدیم به شهرزاد قصه گوی عشق.......

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 12:31 توسط ..:: من..... ::..

                            

استان لرستان سرزميني زيبا با آب و هواي دلپذير و محصوردركوههاي مرتفع و صعب العبور است كه بين ۴۶درجه و۵۱دقيقه تا ۵۰ درجه و۲۲ دقيقه عرض شمالي درسلسله جبال زاگرس مياني واقع شده است. اين استان از شمال به استانهاي مركزي و همدان ,از شرق به استان اصفهان ,از جنوب شرقي به چهار محال وبختياري ,از جنوب به استان خوزستان و از غرب به استان كرمانشاه و ايلام محدود است

                                        صنايع دستي و سوغاتي ها

باتوجه به تركيب جمعيت عشايري ,روستايي وشهري دراستان و متناسب با نوع فعاليت انهاصنايع دستي نيز متفاوت و متمايز ميباشد.اكثر دست ساخته ها و بافته هاي عشايري و روستايي استان سياه چادر, قالي , گليم ,چيت, جاجيم بافي و رنگرزي ميباشد.وصنايع دستي شهري استان خراطي,ورشوسازي,نمدبافي ,قاليبافي و گليم بافي ميباشد.كه عمده سوغاتي هاي لرستان راتشكيل ميدهند.عسل لرستان كه از نظر مرغوبيت و ارزش غذايي در سطح بالايي ميباشد يكي ديگر از محصولات سوغاتي لرستان به شمار ميرود.

                                                      جاذبه هاي خرم اباد

· قلعه فلك الافلاك ..· مناره اجري · سنگ نوشته · گرداب سنگي · پل شكسته · موزه فلك الافلاك · مقبره زيدبن علي · درياچه كيو · آبشارنوژيان · آبشار سه گانه گريت · بقعه شجاع الدين خورشيد · بقعه شاهزاده احمد · مسجد جامع · مقبره بابا طاهر · سراب چنگايي · بازار سرپوشيده · تنگه شبيخون · گردشگاه گوشه.

موسیقی لرستان

موسيقي لرستان از ديرباز تاكنون تاريخ كهني را پس پشت نهاده و همگام با تحولات اجتماعي و همدم سور و سوگ مردم اين ديار بوده و در اين مسير فراز و فرودهاي بسياري را از ديرباز تاكنون تجربه نموده است . موسيقي لرستان همچون تاريخ كهن اين ديار داراي پيشينه اي به درازاي عمر فرهنگ و زيست اين مردمان است كه بازتاب و پژواك آنرا مي توان در نغمات سرنا و آواهاي هوره خواني مردان ( اشعاري هجايي به زبان لكي كه شايد بازمانده سنت اهوراخواني يا اهوره خواني پيش از اسلام باشد و از نظر صوت شناسي جلوه اي از عناصر طبيعت و تقليد صداي كبك است . ) يا ترانه هاي دست جمعي زنان لر در شادماني ها و يا مويه خواني آنان در رثاي عزيزانشان شنيد . موسيقي در لرستان به دليل اهميت و ضرورت وجودي آن در لحظه لحظه زندگي مردم به دو دسته عمده موسيقي شادماني و موسيقي سوگواري تقسيم مي شود . اين نغمات از لحظه تولد تا واپسين روزهاي زندگي در زندگي اين مردم حضور دارد . حضور آن را مي توان در ترانه هاي كار - شاديانه ها - موسيقي سوگ - بزمي - عاشقانه - عارفانه - مذهبي و موسيقي اعياد و مناسبتهاي ملي مشاهده نمود كه همچنان تا به امروز در زندگي قوم لر جاري است . البته اين دسته بنديها براي شناخت كلي موسيقي لرستان بوده و لزوماً مرزبندي حتمي و قطعي آن بشمار نمي آيد . از سازهاي قديمي موسيقي لرستان مي توان سرنا و دُهل و كمانچه و تمبك را نام برد كه در شادماني و سوگ كاربرد دارند.

خرم اباد واقعا زیباست .اینو هموطن های خرم ابادی گفتند.........حام د حولت خرم اباد. خورموه چنی قشنه چی دسه گلی رنگینه.......                         

           

                      دریاچه کهر

تپه جغا    

 
پارک شهيد بهشتي:{یادبود}

Image Preview

                گلدشت




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 8:16 توسط ..:: من..... ::..

شیراز. گذشته های دور. اذان صبح. مسجد نو. گذران باد بر درختان نارنج. صبحانه در باباکوهی. نیمرو و پنیر شهری. پرسه زدن در خیابان زند. سینما مترو. اول ساندویچ بعد سینما. کوچه باغهای قصرالدشت. درختان گردو.   ظهر های داغ در کوچه پس کوچه های تنگ و باریک پشت دروازه کازرون. پاییز خیابان خیام. پنجره های بسته. درهای چوبی. اخر کوچه بن بست. دبیرستان مهرآیین. توی خط کنار دیوار. عصرهای پنجشنبه در صف بلیط سینما آریانا. بستنی پشت سعدی. شبهای حافظیه. جشن هنر. بلال داغ و گردوی تازه کنار نرده های باغ ارم. عصرهای جمعه و تیم برق شیراز که همیشه می باخت.

ارامش یک بعد از ظهر خلوت در کوچه پس کوچه های قدیمی و کاهگلی شیراز.

شیراز. خیابان قصرالدشت. و صدای قدم های تو روی برگ های خشک و پوسیده. و اسم تو که روی همان دیوار کاهگلی باغ قدیمی تا همیشه در خاطراتم به یاد میماند.

شیراز. چهار راه زند. گاراژ ایران پیما. تعاونی شماره یک. و داش حسین جبه داری که با ان کلاه مخملی اش می نشست گوشه پیاده رو روی یک قوطی خالی روغن نباتی و جلویش روی زمین یک جعبه شیشه ای داشت پر از تسبیح و انگشتر عقیق و چند تا چاقوی ضامن دار قزوینی و یکی دوتا یک دلاری امریکایی که چسبانده بود زیر شیشه. به نرخ روز هفت تومان. و نبض وال استریت شهر را هم در دست داشت. و سیگار وینیستون نخی هم میفروخت. و حالا دیگر نیست.چون  شیراز خیلی زیباست از شیراز شروع می کنیم...

هر بار از یک شهر مینویسم .. این نوشته ها بر گرفته از وبلاگ رویاهای گمشده




لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 12:22 توسط ..:: من..... ::..

                              

  •                                         مراسم‌ ازدواج‌ در دنيا

  •            در مطلب‌ زير مي‌خواهيم‌ به‌ گوشه‌اي‌ از مراسم‌ ازدواج‌ در دنيا اشاره‌اي‌ كنيم‌، مراسمي‌ كه‌خواندنش خالي‌ ازلطف‌ نيست‌ و   نمادهاي‌ سنتي‌ در دنياي‌ پهناور را نشان‌ مي‌دهد; بخوانيد:
  •    _مكزيك‌: در مكزيك‌ يك‌ گردنبند بزرگ‌ با مهره‌هاي‌ چوبي‌ بر گردن‌ عروس‌ مي‌اندازند، تا اتحادشان‌ را به‌نمايش‌ بگذارند. همچنين‌ مهمانها به‌ شكل‌ يك‌ قلب‌ بزرگ‌، دور عروس‌ و داماد جمع‌ مي‌شوند. 
     
  •    فيليپين‌: يك‌ رشته‌ طناب‌ ابريشمي‌ سفيد رنگ‌ دور عروس‌ و داماد مي‌بندند تا وحدت‌ و يگانگي‌ آنان‌ را نشان‌ دهد;همچنين‌ يك‌ جفت‌ كبوتر كه‌ نماد صلح‌، آرامش‌ و دوستي‌ است‌، در ميان‌ تالار قرار مي‌دهند.
     
  •    _پورتوريكو: يك‌ عروسك‌ بزرگ‌ ميان‌ تالار مراسم‌ عروسي‌ قرار مي‌دهند. يك‌ روبان‌ بلند از اين‌ عروسك‌ به‌لباس‌ عروس‌ وصل‌ مي‌شود كه‌ در انتهاي‌ لباس‌ عروس‌، داماد روبان‌ را مي‌چيند.
     
  •    _پاكستان‌: خانواده‌ عروس‌، صدها چراغ‌ روشن‌ و رنگي‌ در اطراف‌ محل‌ برگزاري‌ جشن‌ عروسي‌ آويزان‌مي‌كنند.
      
  •   _مالزي‌: در مراسم‌ عروسي‌ به‌ مهمانان‌ يك‌ عدد تخم‌مرغ‌ هديه‌ داده‌ مي‌شود كه‌ به‌ طرز زيبايي‌ مزين‌ شده‌ است‌.تخم‌ مرغ‌ در مالزي‌ نماد باروري‌ و خلاقيت‌ است‌.
        _روماني‌: مهمانان‌ به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ تكه‌هاي‌ كيك‌ عروسي‌ و آجيل‌ را بخورند، آنان‌ را به‌ سمت‌ عروس‌ و دامادپرتاب‌ مي‌كنند; همچنين‌ خانواده‌ تازه‌ عروس‌ و داماد پس‌ از پايان‌ مراسم‌ عروسي‌ روي‌ يك‌ كوه‌ چادر مي‌زنند وآرزوي‌ خوشبختي‌ براي‌ عروس‌ و داماد مي‌كنند.
        _نروژ: دو درخت‌ صنوبر كوچك‌ را جلوي‌ در ورودي‌ خانه‌ زوج‌ جوان‌ مي‌كارند، تا آنان‌ از موهبت‌ داشتن‌بچه‌هاي‌ سالم‌ و زيبا بهره‌مند شوند. لباس‌ عروس‌ بايد مزين‌ به‌ جواهرات‌ اصل‌، شامل‌ طلا و نقره‌ باشد.
        .
        _روسيه‌: مهمانان‌ رسم‌ ندارند به‌ عروس‌ و داماد هديه‌ بدهند، بلكه‌ بايد از آنها هديه‌ دريافت‌ كنند. همچنين‌ پس‌از مراسم‌ عروسي‌، يك‌ قاليچه‌ كوچك‌ ميان‌ اتاق‌ پهن‌ مي‌كنند، هر كدام‌ كه‌ زودتر خودشان‌ را به‌ قاليچه‌ برسانند،در آينده‌ امور خانوادگي‌ را برعهده‌ مي‌گيرند.
        _مراكش‌: عروس‌ پيش‌ از ورود به‌ خانه‌ داماد، سه‌بار بايد دور خانه‌ داماد بچرخد تا وفاداري‌ خود را به‌ دامادنشان‌ دهد
        _تايلند: در روستاهاي‌ تايلند، يك‌ پير سالخورده‌، تختي‌ براي‌ عروس‌ آماده‌ مي‌كند و زير آن‌ كيسه‌اي‌ برنج‌ ودانه‌هاي‌ كنجد مي‌گذارد تا بركت‌ و خوشبختي‌ همراه‌ عروس‌ باشد.
        _ژاپن‌: روي‌ كارت‌ عروسي‌ مبلغي‌ نوشته‌ مي‌شود كه‌ هنگام‌ ورود بايد مهمانان‌ آن‌ مقدار پول‌ را بپردازند و درسبدي‌ پر از گل‌ بيندازند، حتي‌ پدر و مادر عروس‌ و داماد هم‌ بايد اين‌ كار را انجام‌ دهند.
        _يونان‌: عروس‌ براي‌ اطمينان‌ از برخورداري‌ يك‌ زندگي‌ شيرين‌، از داماد طلب‌ يك‌ حبه‌ قند مي‌كند.
        _اندونزي‌: در اين‌ كشور، دوران‌ عقد حداقل‌ بايد دو سال‌ طول‌ بكشد و در اين‌ مدت‌ دو خانواده‌ بايد دائما به‌يكديگر هديه‌ بدهند و سرانجام‌ پس‌ از دو سال‌، عروس‌ به‌ خانه‌ داماد برود.
  •   ایران زیبا                مراسم مربوط به ازدواج در کشور ما و هر کشور دیگری ریشه تاریخی دارد.در کشور ما مراسم مختلف ازدواج شامل:
    (خواستگاری،بله برون،نامزدی،،عقد و عروسی است البته باید به آنهاحنا بندان و پاتختی را نیز اضافه کرد و صرف نظر از خرید عروسی برای داماد و عروس و جهیزیه و...)

  • در گذشته
  • در برخی روستاهای دامغان مرسوم بوده که پس از بيرون آمدن داماد از حمام او را سوار اسب کرده و بر سر او کلاه شاپو می گذاشتند. داماد با اسبش از روستا فرار می کرد و تعدادی از جوانان (سوار بر اسب) تعقيبش می کردند و سعی می کردند که در حين حرکت کلاه داماد را از سرش بردارند اگر يکی از جوانان موفق به انجام اين کار می شد، برای او افتخاری محسوب می گشت اما برای داماد سرشکستگی ايجاد می کرد. داماد بايد تعقيب کنندگان را پشت سر می گذاشت و به خانه عروس می رفت و در آنجا مراسم عروسی با جشن و پايکوبی ادامه می يافت.
  • در شب عروسی مراسم شواش (شا باش) برگزار می شد، در اين مراسم هر يک از نزديکان عروس يا داماد وجهی را به عنوان پيشکش توی بقچه داماد می ريختند و جارچی نام هديه دهنده را با صدای بلند اعلام می کرد و مردم برای او کف زده و اظهار شادمانی می کردند.
  • مراسم عروسی با اجرای نمايش و سياه بازی تا پاسی از شب ادامه می يافت عموماً داستان اين نمايش ها درباره فرد فقير يا سياه چرده ای بود که به خواستگاری دختری  زيبا و ثروتمند می رفت و پس از يک سری کشمکش که در متن نمايشنامه گنجانده شده بود، به آرزوی خود می رسيد. در اين نمايش ها جنبه ای از آرزوهای پنهانی طبقه متوسط و ضعيف جامعه نيز نهفته بود. در حين اجرای مراسم ، پيران فاميل به ملاقات عروس و داماد می آمدند و هر يک جداگانه مديحه ای (اکثراً رباعی و دو بيتی) خوانده و برای آن دو آرزوی خوشبختی و سلامتی می کرد
  • 4-مراسم سنتي  
  •   اين مراسم زن وشويي يعني شريك  شدن  زن و شوهر در امر زندگي گفته مي شود در ايران باستان ازدواج كردن از كارهاي نيك به شمار آمده ، هر پسر و دختر زرتشتي همانند كارهاي ديگر خود بايستي بر مبناي خردمندي با يكديگر ازدواج كنند.

    • در آيين زرتشتيان چيزي به نام مهريه مرسوم نيست ، تك همسري سفارش شده و پيروي مي شود، جدايي ( طلاق ) نيز مگر در شرايطي ويژه انجام نمي شود ـ زن و شوي تلاش مي كنند تا به سفارش اشوزرتشت در زندگي مشترك خود با انجام كار نيك از يكديگر سبقت بگيرند.



لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 10:8 توسط ..:: من..... ::..

               

 عید فطر فرا رسید و...... عید بزرگی برای مسلمانان است و ما هم در این شادی شریک هستیم .......چرا ! خوب مسلمانیم ؟ .... اما واقعیت ها !......عید به این خاطر عید است که مسلمانی که 30 روز روزه میگیرد و در این سیرو سلوک عرفانی سربلند بیرون می آید این موفقیت را جشن میگیرد ....و این یک آئین پسندیده ای است که به هر حال هر دین و مسلکی از این آئین ها دارد و مومنین واقعی هر دینی بوسیله این آئین به لذت معنوی متناسب با نیتش دست پیدا میکنندـ

                       عیـــــــــد برعاشقان مبارکـــــــــــــــــ/




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 11:2 توسط ..:: من..... ::..

                                            

 تنها که مي شوم از پله هاي متروک وخاک گرفته ي خاطراتم مي گذرم.
از نردباني خاموش بالا مي روم

و از چشم اندازي قديمي به دوردستهاي افکارم مي نگرم...
چگونه گذشت عمري که انقدر عزيزش مي دانستم؟

در قابهاي کودکيم؛سادگي دلچسب چهره ام لبخند مي زند.
کمي انطرف تر قامتي رعنا را مي بينم که با غرور قدم بر مي دارد.

اين چشمان کيست که در اولين ايستگاه جواني مرا بر قطار سرنوشت سوار کرد؟
سرنوشتي که خود رقم خورد ؛بدون انکه من بدانم!

به بالاي نردبان نگاه مي کنم...هيچ نمي بينم...گويي اسمان خالي ست
شايد هم دروازه ممنوع ابديت باشد.

دوست دارم پلي باشد که مرا به حقيقت واقعي برساند.
مي ترسم...از انتهاي راه مي ترسم.
قدرت تصور ندارم.
شايد بهتر باشد ان را به گذشت روزگار بسپارم.
فردا هم روز ديگري ست...

ممنون از تموم کسانیکه کمکم کردند وخونه خودشونو زیبا کردند از هم کسانی که با حضور همیشگی و مهربونشون منو راهنمای کردند و در بهتر شدن این وبلاگ منو یاری کردند..پیشاپیش عیدتون مبارک همیشه شادو سرافراز..یاحق 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 8:16 توسط ..:: من..... ::..

                  

هالووین

از ویکی‌پدیا، دایرةالمعارف آزاد.

هالووین یکی از جشنهای سنتی باخترزمین است که مراسم آن در شب 31 اکتبر برگزار میشود. در آن شب معمولآ کودکان لباسهای عجیب و غیرمرسوم میپوشند و برای جمع‌آوری نبات و آجیل به در خانه دیگران میروند. جشن هالووین بیشتر در کشورهای امریکا، ایرلند، اسکاتلند و کانادا مرسوم است. این جشن را مهاجران ایرلندی و اسکاتلندی در سده 19 ام با خود به قاره امریکا آوردند.

یکی از نمادهای هالووین یک کدوتنبل توخالی است که برای آن دهان و چشم به صورتی ترسناک درآورده شده و با روشن کردن شمع در درون کدوتنبل به آن جلوه‌ای ترسناک داده میشود...

اسم هالویین از اسم قدیمی‌تر Hallowe’en که اختصاری بر "شب عید مقدس" یا All Hallow’s Eve ریشه گرفته که بدلیل این است که این روز قبل از روز مقدس کاتولیکAll Saints است که قبلا بعنوان All Hollows خوانده می‌شد؛ خود All Hollows از All Hollowed Souls که به معنی تمام ارواح مقدس است گرفته شده.
نماد‌های معمول در هالووین نمادهای ترسناک و شبح‌مانند و یا غول‌های افسانه‌ای هستند. کرکترهای معمول هالووین شامل روح؛ ساحره؛ خفاش؛ دیو؛ گربه سیاه؛ موجودات روح مانند (banshees) و روح‌های اهریمنی است. مشکی و نارنجی رنگ‌های معمول هالووین هستند. نشانه‌های فصل پاییز مثل کدوتنبل و مترسک نیز در نماد‌های هالووین بازتاب یافته اند.
این هم لوگوی گوگل به مناسبت هالووین

                       Search Google for Halloween




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 11:16 توسط ..:: من..... ::..

                           

رقص یا فَرخه (واژه پارسی آن) معمولاً به حرکت‌های انسان که برای بیان یک حالت انجام می‌گیرد گفته می‌شود. رقص می‌تواند در یک محیط اجرایی، روحانی یا اجتماعی اجرا شود. واژه رقص همچنین برای نشان دادن جنبش‌های موزون و ترازمند جانداران و اشیاء دیگر بکار می‌رود مانند رقص برگ‌ها، رقص جفت گیری در جانوران یا رقص باد.

در زبان پارسی واژه‌های دیگری از جمله پای بازی، فرخه، وَشت، پایکوبی و دست افشانی به همین معنی اشاره دارند. به هنر ترتیب دادن یک مجموعه از رقص ها، رقص پردازی یا رامشگری می‌گویند.

از رقص‌های مدرن و فولوکوریک می‌توان به لورینگ دنس اشاره نمود که با آهنگ پاپ و حرکاتی سنتی ابشاری زیبا را تصویر می‌کند که در نوع خود در بیشتر مجالس در حال پاگرفتن است.

رقص های سنتی زیبای ایران هم کردی لری ترکی گیلانی عشایر........   

              

                   

        یکی از دوستانم گفتند رقص برره ای را از یاد بردیم ممنون از یاداوری...

                                       




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 13:7 توسط ..:: من..... ::..

                            

                    بدون مرز بودن

انسان نوری است که شوق بازگشت به نور اصلی را دارد. فرقی بین نورها داریم. نوری که پایانی ندارد و

نوری که روزی خاموش میشود. انسان میتواند نوری باشد که از ازل تا ابد میتابد حتی اگر دنیا پایان یابد.

 

پرده ها همیشه رخ زیبای انسان را گرفته اند و نور اندکی به برون میتابد. انسان در سختی آفریده شده است و همچنین با اینحال بهترین آفرینش را دارد. پس شرط رسیدن به انسانی که بهترین خلقت را دارد زندگی

 

کردن است و پشت سر گذاشتن سختی ها. نه اینکه ملزم به سختی دادن به خود است بلکه کمال در امتحان پس دادن و سربلند بیرون آمدن است. با هر امتحان پرده ها سست میشوند و با موفقیت نور وجود انسان به

 

بیرون رسوخ میکند، وجود انسان و دیگران را در بر میگیرد و به انسان وسعت میبخشد. ولی با شکست در امتحان پرده ها نور وجود انسان را بیشتر در خود میکشند و انسان را به سمت پوچی میکشانند. راههای

 

آسان همیشه آسان ترین انتخاب برای انسان بوده اند ولی نتایج آنها هیچوقت تضمینی برای رسیدن نیستند. ما آنچه را در دست داریم به هیچ میدهیم تا به اندازه وسعت زمان فکرمان راحت باشیم. و ما بی خبریم، از

 

آنچه میتواند وسعت وجودمان باشد، فراتر از آنچه میتواند نام بگیرد. پرده های تاریکی را به دور خود کشیدن برای از دست ندادن احساس گرمای نادانی مرگی است که ما با لذت به آن تن در داده ایم. ترس از پیوستن به

 

نور، به سبب غروری است که ما در گمان خود پرورده ایم. واقعیت لمس شدنی نیست، بلکه تجربه ای است که با زندگی کردن قابل لمس میشود. واقعیت اینست که نور میتواند با دیدن انعکاسش خود را نظاره کند. و

 

نظاره کردن فقط برای مدتی کوتاه نیست، بلکه میتواند برای بی نهایت خوبی یا بدی باشد. نور بی مرز است، وقتی پرده ها به کناری زده شوند.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1384ساعت 11:30 توسط ..:: من..... ::..

 

 اینم تقدیم هموطنهای عزیزم که یادی از کودکی کردند .

در محضر خلق بندگي ما را کشت ....از بهر دو نان دوندگي ما راکشت
گه منت روزگار و گه منت خلق

اي مرگ بيا که زندگي ما را کشت

فقط مهم اين است که هميشه شانه هايمان پذيراي اشکها باشد و ديگر هيچ...یکی از هموطنهای خوب و خیلی مهربونم لطف کردند این شعر زیبا را تقدیم کردند..........

                             




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 19:5 توسط ..:: من..... ::..

                          

فرهنگ ایران یک رویا نیست. این فرهنگ شگفت انگیز سیمرغی به انسان راستگوئی می آموزد، مردانگی می آموزد، اصالت می آموزد (اصالت خدائی)، خود اندیشی می آموزد، مهربانی می آموزد، حتی سیمرغ دشمنان خود را زیر بالهای مهربانش محفوظ میدارد. هیچ فرهنگی تا کنون به گرد این فرهنگ سیمرغی نرسیده است..........در این جامعه مرد سالاری اسلامی ایران چرا به خورشید ما میگوئیم خورشید خانم؟. این واژه خورشید خانم از همین فرهنگ سیمرغی می آید. چون ایرانیها در فرهنگ سیمرغی اعتقاد به زایش داشتند و هر پدیده را از پدیده دیگر میدانستند. و به زن که مظهر زایش بود با خدا یکی میدانستند و چون همه پدیده از خورشید بودند. میگوفتند که همه زاده خورشید هستند و به خورشید میگوفتند خورشید خانم

تمام اینها برداشت از کتابها و تفکرات استاد بزرگ پرفسور جمالی است که امیدوارم مطالب را درست ادا کرده باشم. اینها فقط قطره ای از دریا است




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 9:28 توسط ..:: من..... ::..

                                  

                          صداي‌ ساز تو مي‌آيد

من‌ شدم‌ ني‌ و تو شدي‌ ني‌زن، مرا گذاشتي‌ روي‌ لبهايت‌ و دميدي. نفست‌ كه‌ توي‌ تنم‌ ريخت، هوا پر شد از موسيقي‌ دوست.
فرشته‌ها به‌ رقص‌ آمدند و زمين‌ دور خودش‌ چرخيد.
نواختن‌ من، جشن‌ ملكوت‌ بود و پايكوبي‌ هستي.دم‌ تو آتش‌ بود و نواي‌ ني، عشق.

من‌ شدم‌ ني‌ و تو شدي‌ ني‌زن. اما فراموشم‌ شد كه‌ ني‌ اگر خالي‌ نباشد، ني‌ نيست. پر شدم. ديگر براي‌ تو جايي‌ نمانده‌ بود. مرا گذاشتي‌ روي‌ لبهايت‌ و باز هم‌ دميدي؛ اما ديگر صدايي‌ نيامد. فرشته‌ها گريستند و شيطان‌ دور ني‌ات‌ رقصيد.
اين‌ روزها نسيم‌ از سمت‌ بهشت‌ مي‌وزد. اين‌ روزها هواي‌ بوي‌ تو را دارد. اين‌ روزها صداي‌ ساز تو مي‌آيد. و من‌ دوباره‌ به‌ ياد مي‌آورم‌ كه‌ من‌ ني‌ بودم‌ و تو ني‌زن.
آه، آي‌ يگانه‌اي‌ ني‌زن! اين‌ ني‌ دلتنگ‌ دم‌ توست. دلتنگ‌ نواختنت. ني‌ كوچكت‌ را بنواز.
‌عرفان‌ نظرآهاري




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 9:17 توسط ..:: من..... ::..

                                                 شهادت ماه غریبستان تسلیت باد                                       

                                            

على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را كه به ما سوا فكندى همه سايه هما را دل اگر خداشناسى همه در رخ على بين به على شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند چو على گرفته باشد سر چشمه بقا را مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را برو اى گداى مسكين در خانه على زن كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا را به جز از على كه گويد به پسر كه قاتل من چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا به جز از على كه آرد پسرى ابوالعجايب كه علم كند به عالم شهداى كربلا را چو به دوست عهد بندد زميان پاكبازان چو على كه مى‏تواند كه به سر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحيرم چه نامم شه ملك لافتى را به دو چشم خونفشانم هله اى نسيم رحمت كه زكوى او غبارى به من آر توتيا را به اميد آن كه شايد برسد به خاك پايت چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را چه تويى قضاى گردان به دعاى مستمندان كه زجان ما بگردان ره آفت قضا را چه زنم چو ناى هر دم ز نواى شوق او دم كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را: «همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى به پيام آشنايى بنوازد آشنا را» ز نواى مرغ يا حق بشنو كه در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوش است‏شهريارا ..........شهریار




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 10:59 توسط ..:: من..... ::..


..::پشتيباني::..
بلاگفا.كام

http://files.myopera.com/mminos-music/music/khareji/Volvere.wma http://files.mailboxdrive.com/mp3s/a/armin_rsh@yahoo.com/618086.mp3