شب یلدا و روزه خدا خدا حافظی
تو ای پری کجایی؟
شبي که آواز ني تو شنيدم
چو آهوي تشنه پی تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم
نشانه اي از ني و نغمه نديدم
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
من همه جا، پي تو گشته ام
از مه و مهر نشان گرفته ام
بوي تو را ز گل شنيده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
دل من سرگشته توست
نفسم آغشته توست
به باغ روياها چو گلت بويم
بر آب و آيينه چو مهت جويم
تو اي پري کجايي
در اين شب يلدا ز پيت پويم
ز خواب و بيداري سخنت گويم
تو اي پري کجايي
مه و ستاره درد من مي دانند
که همچو من پي تو سر گردانند
شبي کنار چشمه پيدا شو
ميان اشک من چو گل وا شو
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
خواننده : حسين قوامي(فاخته)
آهنگساز: مهندس امير همايون خرّم
دستگاه: همایون
شاعر: هوشنگ ابتهاج >
امشب شب یلداست و صدها ساله که در ایران یلدا با حافظ هم نشینه...
یلدا ! و من هنوز نمی دانم یلدا یعنی چه ؟! صبر کنید ... در لغتنامه ببینم .... آها ! ابتدا در لغتنامه ی شادروان دکتر معین ؛" یلدا = درازترین شب سال ، شب اول برج جدی . شب چله ی زمستان . ضح ( توضیح ) – این کلمه در سریانی به معنی میلاد است ، چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند از این رو بدین نام نامیدند : « تو جان لطیفی و جسم کثیف است .... تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا » ( معزی ) "و در فرهنگ فارسی عمید ؛ " یلدا = کلمه ی سریانی به معنی میلاد ، وقت ولادت ، به معنی زمان ولادت حضرت عیسی هم گفته اند . در فارسی شب یلدا را شبی می گویند که از آن شب درازتر نباشد و آن شب آخر پاییز و شب اول زمستان است . شب اول دی ماه که شب اول چله و درازترین شبها و قریب 14 ساعت است . "
خوب ؛ فهمیدم یلدا یعنی چه . همه می دانید و می دانستم که یلدا طولانی ترین شب سال است . اما نمی دانستم که این مناسبت اسلامی و ایرانی نسبتی هم با زادروز پیامبر صلح و مهربانی « مسیح » دارد . از این جهت می گویم اسلامی و ایرانی که در کتابهای مربوط به فرهنگ عامه و اعیاد تاریخی ایرانیان ، ندیدم که یلدا پیش از اسلام هم سابقه داشته باشد . به حتم مسلمانان ایرانی این شب را به پاس زادروز پیامبر بزرگ الهی ، عیسی بن مریم ـ علی نبینا و آله و علیهما السلام ـ بزرگ داشته اند . عالی است . امشب خیلی ها در خیلی جاهای دنیا ، ساعات خود را به خوشی می گذرانند . مسیحیان به عنوان « شب کریسمس » و ما « شب یلدا » !
ولی من سالهاست که در شب یلدای خود به سر می برم و تنها به این زمزمه خوشم که « اندکی صبر ، سحر نزدیک است » ! اما سحر شب یلدا خیلی دیر می رسد . به خصوص در گوشه های اندوه و تنهایی . نه آنجا که محفل و بزمی است و چراغی روشن ! برای من عزلت گزیده ی تنها ، سالهاست که یلداست و هنوز نور فلق من ساطع نشده تا به طلوع آفتاب صبح نوی رهایی و آشتی ، دل خوش کنم . پیشتر هم گفته بودم . حرفهایی هست برای نگفتن ؛ حرفهایی که بر دلت سنگینی می کند ، اما گوش محرمی نیست تا با دل و جانش حرفهای سر دل مانده ات را بشنود ! باز هم دارم به همان روحیات چند سال پیش دچار می شوم . هر گاه که به آن زمان مقرر می رسم ، به همین حال و هوا می افتم . لابد می پرسید کدام زمان مقرر ؟! ای کاش لااقل می توانستم همین را بگویم ! ای کاش . خوره ای به جانم افتاده که مرا از همه کاری باز داشته . فکر و خیال دمی راحتم نمی گذارد . سه سال از بهترین سالهای عمرم به این فکر و خیال تحمیلی گذشت . تا به آنجا پیش رفته ام که می خواهم علت و مسبب آن را به نفرینی دعا کنم که چون من از همه جا باز بماند و دچار همین بلایی شود که بر سرم آورد تا بفهمد که بیچاره کردن و راه بستن دیگری یعنی چه ! چه باکم از این که بگویم محسود عده ای نادان کج خیال کج فهم شده ام . چرا ریا کنم و مثل همیشه خودم را دست پایین بگیرم و نفسم را بی خود خوار دارم . یک بار هم واقعیت را بگویم . آنچه دارم و آنچه در جوهره ی من است ، حسادت عده ای نادان احمق را برانگیخته . این که صاف و ساده ام . دلم با زبانم یکی است . اهل قبیله ی هنرم . دلم را به عشق نادیدنی های عشق شریف سوخته ام . و این که بهترین زندگی دنیا را دارم . من خود را خوشبخت ترین آدم دنیا می دانم . خانواده ای دارم که تمام ستارگان جهان هم با شمارش قدر و مرتبه ای که در چشمانم دارند ، کم می آیند ! چرا شاد نباشم به این که یکی از بهترین خانواده های دنیا ، خانواده من است ؟! چرا خوشحالی نکنم " ؟! دگر چه می خواهم ؟ هیچ ! جز این که آن چنان که شایسته ی من است ، زندگی کنم . آن چنان که برای آن تلاش کرده ام . اما دشمنان حسدکار را چشم آن نیست تا این همه لطف و رحمت و بزرگواری خداوند را بر من ببینند . و مرا به همان دامی آویخته اند که « پاشنه ی آشیل » من است . و مرا به شب یلدایی کشیده اند که گویا " سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی " . اما باز هم صبر می کنم که محسود عدو واقع شدن را تنها صبر چاره ساز است . صبر می کنم تا چشمان دشمنانم از حدقه برون آید ! دیر نمی بینم آن هنگام را که هزم و نابودی ایشان را به نظاره بنشینم . و آن روز ، روز من است . روز پیروزی من به پاس تمام رنج هایی که کشیده ام و صبرهایی که کرده ام . گرچه تلخ است و ناگوار این صبر ، اما لاجرم " پایان شب سیه سپید است " ...........
در شب زمستانی کریسمس، من به آرامش درونی تکیه زده ام. هرچند که می دانم آن بیرون، غوغای برف و سرماست و طوفان زندگی. مثل همیشه شیفته اما بیشتر از همیشه آرام و دردمند ...
این قطعه ای است از میکیس تئودوراکیس، آهنگساز یونانی.
.ببخشید خیلی دلم گرفته ........
امروز روزه خدا حافظی هست شاید با خودتان این فکرو کنید که کم اوردم نه ....اینطور نیست .بعضی وقتها یه سری مشکلات هست که دیگه نمیشه ادامه داد و صلاح در این است که برای مدتی از حضور شما عزیزان مرخص شوم .باور کنید وقتی با شما ها بودم هیچ وقت احساس دوری نمیکردم واز همتون یک دنیا تشکر دارم .برایم خیلی سخت هست این رفتن ....تمام حرفهایتان را به ذهن دارم و هیچ کدام را فراموش نخواهم کرد .محبتهای هیچ کدامتان را از دل برون نخواهم کرد .همیشه بیادتان هستم و برایتان ارزوی موفقیت شادی و پیروزی در تمام مراحل زندگی دارم .فقط یه تقاضا دارم برایم دعا کنید .همین..امید بازگشت دوباره به وبلاگم......
تپشهای قلبم را به باور خاطره هايم پيوند می زنم ،
و سرزمينی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاريخ ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران رسيدگان تاريخ زمزمه می کنم .
زمزمه می کنم که :
من از نسل شب شکنان روزگارم ،
من از نسل نورآفرينان پاک ،
از سلاله پاک آريائيان بردبارم ،
منم ميراث هزار ساله زمين ،
همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ،
همان پيام آور مهر و دوستی ،
همان گرفته در فش آشتی بر دوش
نه خود ستيزم ، نه ديگر ستيز
مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر
که يادگار يادگاران من ، همه شادی است و شادمانی ؛
. . .
شب است و گيتی غرق در سياهی
شب بلند است و سياهی پايدار ، ولی
باور به نور و روشنايی است ،
که شام تيره ما را ، از تاريکی می رهاند
و از دل شبهای يلدا ، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند
تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داريم . . . .

تو ای پری کجایی؟



بیا برگردیم... 







استان بوشهر با مساحتي حدود بيست و هفت هزار و ششصدو پنجاه و سه كيلومتر مربع بين بيست و هفت درجه و چهارده دقيقه عرض شمالي و پنجاه درجه و شش دقيقه تا پنجاه و دو درجه و پنجاه و هشت دقيقه طول شرقي از نصفالنهار گرينويچ قرار دارد. اين استان از شمال به استان
مسجد بردستان بر روي تپه اي در كنار روستاي بردستان از توابع شهرستان دير واقع شده است.اين مسجد از يك عمارت مربع مستطيل‚يك مدخل كوچك و شبستاني وسيع تشكيل شده است.شبستان براي روشنائي و هواگيري‚فضاهاي درگاه مانندي دارد كه از داخل و خارج با گچ بري هاي زيبائي تزئين شده است.بر فراز شبستان بادگيري به سبك معمول جنوب ايران ساخته شده كه خنكي و هواي مطلوب درون شبستان را تامين مي كند.مسجد بردستان در سال 1273 هجري قمري توسط حيدر خان دشتي تعمير شده است.كتيبه اي در يكي از اتاق هاي مسجد وجود دارد كه تاريخ تعمير آن را در سال 852 هجري نشان مي دهد. اين مسجد از بناهاي قرون اوليه اسلامي مي باشد.
مبارزات رئيس علي دلواري بر عليه تجاوز انگليس در بيش از هشتاد سال پيش همچنان به صورت يك نقطه اوج در ياد و خاطره مردم اين خطه مي درخشد . کاوش هاي باستان شناسي قدمت تاريخي بوشهر را از 2200 سال پيش تعيين مي کند.











خیلی وقتها میخوام احساسمو با شعر بیان کنم ولی هیچ شعری پیدا نکردم که در مورد احساس من سروده شده باشه.......شاید یه روز خودم حرفهای دلمو گفتم......همیشه خوب شاد و امیدوار باشید. 
