غربت من وتو....غربت تو ومن

!!!<<<......به نام خداوندی که در همین نزدیکی هاست.........>>>.!!!!

شب یلدا و روزه خدا خدا حافظی

گفته بودم غم دل با تو بگویم چو بیایی.......چه بگویم غم ازدل برود چو تو بیایی

 تو ای پری کجایی؟

 شبي که آواز ني تو شنيدم
چو آهوي تشنه پی تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم
نشانه اي از ني و نغمه نديدم
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
من همه جا، پي تو گشته ام
از مه و مهر نشان گرفته ام
بوي تو را ز گل شنيده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
دل من سرگشته توست
نفسم آغشته توست
به باغ روياها چو گلت بويم
بر آب و آيينه چو مهت جويم
تو اي پري کجايي
در اين شب يلدا ز پيت پويم
ز خواب و بيداري سخنت گويم
تو اي پري کجايي
مه و ستاره درد من مي دانند
که همچو من پي تو سر گردانند
شبي کنار چشمه پيدا شو
ميان اشک من چو گل وا شو
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي

خواننده : حسين قوامي(فاخته)
آهنگساز: مهندس امير همايون خرّم
دستگاه: همایون
شاعر: هوشنگ ابتهاج >

امشب شب یلداست و صدها ساله که در ایران یلدا با حافظ هم نشینه...

یلدا !  و من هنوز نمی دانم یلدا یعنی چه ؟! صبر کنید ... در لغتنامه ببینم .... آها ! ابتدا در لغتنامه ی شادروان دکتر معین ؛" یلدا = درازترین شب سال ، شب اول برج جدی . شب چله ی زمستان . ضح ( توضیح ) – این کلمه در سریانی به معنی میلاد است ، چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند از این رو بدین نام نامیدند : « تو جان لطیفی و جسم کثیف است .... تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا » ( معزی ) "و در فرهنگ فارسی عمید ؛ " یلدا = کلمه ی سریانی به معنی میلاد ، وقت ولادت ، به معنی زمان ولادت حضرت عیسی هم گفته اند . در فارسی شب یلدا را شبی می گویند که از آن شب درازتر نباشد و آن شب آخر پاییز و شب اول زمستان است . شب اول دی ماه که شب اول چله و درازترین شبها و قریب 14 ساعت است . "

 

خوب ؛ فهمیدم یلدا یعنی چه . همه می دانید و می دانستم که یلدا طولانی ترین شب سال است . اما نمی دانستم که این مناسبت اسلامی و ایرانی نسبتی هم با زادروز پیامبر صلح و مهربانی « مسیح » دارد . از این جهت می گویم اسلامی و ایرانی که در کتابهای مربوط به فرهنگ عامه و اعیاد تاریخی ایرانیان ، ندیدم که یلدا پیش از اسلام هم سابقه داشته باشد . به حتم مسلمانان ایرانی این شب را به پاس زادروز پیامبر بزرگ الهی  ، عیسی بن مریم ـ علی نبینا و آله و علیهما السلام ـ بزرگ داشته اند . عالی است . امشب خیلی ها در خیلی جاهای دنیا ، ساعات خود را به خوشی می گذرانند . مسیحیان به عنوان « شب کریسمس » و ما « شب یلدا » !

 

ولی من سالهاست که در شب یلدای خود به سر می برم و تنها به این زمزمه خوشم که « اندکی صبر ، سحر نزدیک است » ! اما سحر شب یلدا خیلی دیر می رسد . به خصوص در گوشه های اندوه و تنهایی . نه آنجا که محفل و بزمی است و چراغی روشن ! برای من عزلت گزیده ی تنها ، سالهاست که یلداست و هنوز نور فلق من ساطع نشده تا به طلوع آفتاب صبح نوی رهایی و آشتی ، دل خوش کنم . پیشتر هم گفته بودم . حرفهایی هست برای نگفتن ؛ حرفهایی که بر دلت سنگینی می کند ، اما گوش محرمی نیست تا با دل و جانش حرفهای سر دل مانده ات را بشنود ! باز هم دارم به همان روحیات چند  سال  پیش دچار می شوم . هر گاه که به آن زمان مقرر می رسم ، به همین حال و هوا می افتم . لابد می پرسید کدام زمان مقرر ؟! ای کاش لااقل می توانستم همین را بگویم ! ای کاش . خوره ای به جانم افتاده که مرا از همه کاری باز داشته . فکر و خیال دمی راحتم نمی گذارد . سه سال از بهترین سالهای عمرم به این فکر و خیال تحمیلی گذشت . تا به آنجا پیش رفته ام که می خواهم علت و مسبب آن را به نفرینی دعا کنم که چون من از همه جا باز بماند و دچار همین بلایی شود که بر سرم آورد تا بفهمد که بیچاره کردن و راه بستن دیگری یعنی چه ! چه باکم از این که بگویم محسود عده ای نادان کج خیال کج فهم شده ام . چرا ریا کنم و مثل همیشه خودم را دست پایین بگیرم و نفسم را بی خود خوار دارم . یک بار هم واقعیت را بگویم . آنچه دارم و آنچه در جوهره ی من است ، حسادت عده ای نادان احمق را برانگیخته . این که صاف و ساده ام . دلم با زبانم یکی است . اهل قبیله ی هنرم . دلم را به عشق نادیدنی های عشق شریف سوخته ام . و این که بهترین زندگی دنیا را دارم . من خود را خوشبخت ترین آدم دنیا می دانم . خانواده ای دارم که تمام ستارگان جهان هم با شمارش قدر و مرتبه ای که در چشمانم دارند ، کم می آیند ! چرا شاد نباشم به این که یکی از بهترین خانواده های دنیا ، خانواده من است ؟! چرا خوشحالی نکنم  " ؟! دگر چه می خواهم ؟ هیچ ! جز این که آن چنان که شایسته ی من است ، زندگی کنم . آن چنان که برای آن تلاش کرده ام . اما دشمنان حسدکار را چشم آن نیست تا این همه لطف و رحمت و بزرگواری خداوند را بر من ببینند . و مرا به همان دامی آویخته اند که « پاشنه ی آشیل » من است . و مرا به شب یلدایی کشیده اند که گویا " سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی " . اما باز هم صبر می کنم که محسود عدو واقع شدن را تنها صبر چاره ساز است . صبر می کنم تا چشمان دشمنانم از حدقه برون آید ! دیر نمی بینم آن هنگام را که هزم و نابودی ایشان را به نظاره بنشینم . و آن روز ، روز من است . روز پیروزی من به پاس تمام رنج هایی که کشیده ام و صبرهایی که کرده ام . گرچه تلخ است و ناگوار این صبر ، اما لاجرم " پایان شب سیه سپید است " ...........

در شب زمستانی کریسمس، من به آرامش درونی تکیه زده ام. هرچند که می دانم آن بیرون، غوغای برف و سرماست و طوفان زندگی. مثل همیشه شیفته اما بیشتر از همیشه آرام و دردمند ...
این قطعه ای است از میکیس تئودوراکیس، آهنگساز یونانی
.
  

.ببخشید خیلی دلم گرفته ........

امروز روزه خدا حافظی هست شاید با خودتان این فکرو کنید که کم اوردم نه ....اینطور نیست .بعضی وقتها یه سری مشکلات هست که دیگه نمیشه ادامه داد و صلاح در این است که برای مدتی از حضور شما عزیزان مرخص شوم .باور کنید وقتی با شما ها بودم هیچ وقت احساس دوری  نمیکردم واز همتون یک دنیا تشکر دارم .برایم خیلی سخت هست این رفتن ....تمام حرفهایتان را به ذهن دارم و هیچ کدام را فراموش نخواهم کرد .محبتهای هیچ کدامتان را از دل برون نخواهم کرد .همیشه بیادتان هستم و  برایتان ارزوی موفقیت شادی و پیروزی در تمام مراحل زندگی دارم .فقط یه تقاضا دارم برایم دعا کنید .همین..امید بازگشت دوباره به وبلاگم......

تپشهای قلبم را به باور خاطره هايم پيوند می زنم ،
و سرزمينی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاريخ ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران رسيدگان تاريخ زمزمه می کنم .
زمزمه می کنم که :
من از نسل شب شکنان روزگارم ،
من از نسل نورآفرينان پاک ،
از سلاله پاک آريائيان بردبارم ،
منم ميراث هزار ساله زمين ،
همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ،
همان پيام آور مهر و دوستی ،
همان گرفته در فش آشتی بر دوش
نه خود ستيزم ، نه ديگر ستيز
مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر
که يادگار يادگاران من ، همه شادی است و شادمانی ؛
. . .

شب است و گيتی غرق در سياهی
شب بلند است و سياهی پايدار ، ولی
باور به نور و روشنايی است ،
که شام تيره ما را ، از تاريکی می رهاند
و از دل شبهای يلدا ، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند
تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داريم . . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 0:0  توسط من.....  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 20:58  توسط من.....  

گل ارکیده

        

 

 شاخه ای تکیده؛ گل ارکیده

با چشمای خسته ؛ لبهای بسته

غم توی چشماش آروم نشسته

 شکوفه شادیش از هم گسسته آه

آشنای درده؛ خورشیدش سرده؛

 تو قلب سردش غم لونه کرده

مهتاب عمرش در پشت پرده؛

هر ماه سالش پائیز سرده آ

دستای ظریفش رو دست مادر

پیکر نحیفش چون گل پر پر

از محنت و درد آروم نداره

 

سایه سیاهی رو بخت شومش

ارکیده تنهاست زیر هجومش

طوفان درد پایون نداره

 

دست من و تو

می تونه با هم قصری بسازه

با رنگ شبنم

شکوفه ای که غمگین و سرده

گل ارکیدست

نمیره کم کم

 

بیا نذاریم گل ارکیده

گلی که چهرش پاک و سپیده

که توی پاییز شاخه بیده

بهار ندیده

بمیره کم کم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 22:43  توسط من.....  

مفهوم زیبا

                                                                                                                 بیا برگردیم...

رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم

قصد این قوم فریب است بیا برگردیم

انکه یک روز دل به نگاهش داریم خنده اش سرد و غریب است بیا برگردیم

عشق بازیچه شهر است ولی در ده ما دختر عشق نجیب است بیا برگردیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 .............................................................................   کولی صد ساله منم !  

در بدر همیشگی .کولی صد ساله منم.خاک تمام جاده هاست جامه کهنه تنم

هزار راه رفته ام .هزار زخم خرده ام ........

تا تو مرا زنده کنی هزار بار مرده ام.

تا تو مرا زنده کنی هزار بار

تا تو مرا زنده کنی هزار

هزار بار مرده ام

مرده ام....

  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

      

 وقتی حواست نیست زیباترینی

وقتی حواست هست زیبای

حالا حواست هست؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟

؟؟؟

؟ 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 10:37  توسط من.....  

صدای ساز تو

          

 گوش كن، يكى داره ساز مى زنه
گوش كن، گوش... چه صدايى. چه خوبه. يكى داره ساز مى زنه. آره انگار از تو خيابونه. پنجره را باز كن. ا چه خوب مى زنه اوناهش. اون پايين نگاش كن. داره بالا را نگاه مى كنه. هوا چقدر سرده. چطور تو اين سرما عجب حالى داره. ولى چقدرخوب داره مى زنه. كاش هوا گرمتر بود يا كاش دعوتش مى كرديم واسه يك چاى...
ا داره مى ره... بدو يك اسكناس ...
نگاهش به آسمونه ... بالاخره حالى برديم از ساز زدنش... گوش كن داره دور مى شه. خدا كنه باز هم از اينجا رد بشه و ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

سلام به همه دوستهای خوب و مهربونم..همیشه خوبه خوب .مهربونه مهربون.شاده شاد باشید.حق. ! حرف برای گفتن ندارم چون وقتی ادما دلشون تنگ میشه یا میگیره دوست دارند تنها باشند و با خودشون خلوت کنند فقط میخواستم بگویم اگه بهتون کم سر میزنم به حسابه فراموشی نذارید.همیشه در فکرتون هستم و ارزوی موفقیت شادی و پیروزی برای همگی دارم.امروز تولد داشتیم ولی بخاطر این حادثه تلخ نشد که تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــد داشته باشیم .ولی تولد یه حرف ساده نیست و شایدقشنگترین و شگفتترین شاهکاره خلقت هست.تولد زیباست و زیبایی تولد....مهم نیست تولد کی باشه ..تولد عشق هم زیباست...پس تولد عشق مبارک.

                      Flowers

                             

                             

                                         Merrie Lee Reese, FL

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 21:59  توسط من.....  

 باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبي است
خواب گل مهتابي است

اي نهايت در تو، ابديت در تو
اي هميشه با من، تا هميشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگي آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود، تا دلم باز شود

دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است
فصلها بي معني، آسمان بي رنگ است
سرد سرد است اينجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا

اي هميشه آبي اي هميشه دريا
اي تمام خورشيد اي هميشه گرما
سرد سرد است اينجا باز کن پنجره را
اي هميشه روشن، بازکن چشم به من

اردلان سرافراز

              ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                             

              اعتماد به نفس را تمرين کنيد

۱-هنگامي كه براي اولين بار با كسي ملاقات مي كنيد درچشم هايش نگاه كنيد ، نام تان را به وضوح بگوئيد ومحكم با او دست بدهيد.
۲- طريقه به زبان آوردن نام تان هنگام معرفي خود به ديگران معياري است براي سنجش اين كه
چقدر خودتان را دوست داريد وبه خود احترام مي گذاريد.
۳- هركجا كه مي رويد پيش فرضتان اين باشد كه موفق مي شويد وانتظار داشته باشيد كه
مورد محبت وتوجه ديگران قرار گيريد.
۴- شما بزرگترين معجزه طبيعت هستيد وهرگز درگذشته ونه درآينده نظير شما نبوده ونخواهد
بود.
۵- لازم نيست كه كسي غير ازخودتان باشيد. فقط كافي است از كسي كه قبلا بوده ايد بهتر
باشيد.
۶- زندگي را با وتژه هاي خودتان تعريف كنيد وهميشه مثل بهترين كسي كه مي توانيد باشيد
زندگي كنيد.
۷- هيچ مشكلي وجود نداريد كه شما قادر به حل آن نباشيد، هيچ مانعي وجود ندارد كه شما
قادر به ازميان برداشتن آن نباشيد وهيچ هدفي وجود ندارد كه شما قادر به رسيدن به آن
نباشيد.
۸- هركاري را كه ديگري انجام داده باشد شما هم به احتمال زياد مي توانيد انجام دهيد به
شرط آنكه شديدا طالب آن باشيد.
۹- هيچ كس بهتر ازشما نيست فقط بعضي ازافراد درزمينه هاي بخصوصي بهترازشما پرورش
يافته اند ودانش بيشتري كسب كرده اند .
۱۰-اگر كاري ارزش انجام دادن داشته باشد ، بايد آن را با تمام وجود دنبال كرد.
۱۱-براي رسيدن به هدفي كه براي خود تعيين كردهايد مي توانيد هرچه كه لازم است ياد
بگيريد.
۱۲-ذهن شما مثل ماهيچه عمل مي كند. هرچه بيشتر آن را به كار گيريد. قوي تر مي شود.
۱۳-يكي ازراه هاي پرورش اعتماد به نفس اين است كه حتي وقتي مي توان محتاطانه عمل
كرد، شجاعانه وبا اعتماد به نفس عمل كنيد .
۱۴-انسان هائي كه اعتماد به نفس دارند ابتدا فكر مي كنند، تصميم ميگيرند وسپس عمل
مي كنند.

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-وفق باشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــید.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 13:29  توسط من.....  

......................

            

ديگر لالايي نخوان مادر

بي تاب از همين خواب هاي بي دليلم.

نخواهم خوابيد

سالهاست که قصه هايت برايم تکراريست و گهواره ات درازاي قامتم را کم است

خسته شده ام

چادرت را سر کن و مرا در آغوش بگير

خودت گفتي پشت اين پنجره ها دنيا خيلي زيباست.

همه ي قصه هايت از آنسوي پنجره اند.

دخترک کبريت فروش. خرگوش و موش و کلاغ.

گهواره ها بزرگند.

خواب ها هم زيبا.

تمام رويا هايم در آغوش گرم تو آرميده اند.

کجايي مادر ؟

خودت را برسان. کودکت گريه ميکند ...

کاش می امدی و حرفهایم را نگه میکردی مادر که  طاقتم تمام شده ...خسته ام مادر

مادر دنیا خیلی به من بد کرده...تو که گفته بودی دنیا زیباست

همه زیبایهای دنیا را دیدم ولی دلم پراز غصه هست تو که میدانی غصه من چیست ؟

تو بگو که من همیشه دوستت داشتم و................................

 مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر کجایی؟

کودکت گریه میکند خودت را برسان...............

صدای گریه هام را فقط تو میشنوی  وقتی که در اتاقم گریه سر میدادم فقط تو شنیدی

مادر کجایی؟دارم دوباره گریه میکنم ......من نمیتوانم صدایت کنم خودت بیا ببین

مادر به من نگو گریه نکن...........صدای هق هقم بیشتر میشود

مادر اگه تو نبودی حرف دلم به کی میزدم

من که دارم میمیرم

دلم غصه داره

کجایی

مادر

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 21:31  توسط من.....  

          

سلامم را نمیخواهی پاسخ گفت ؟

تو دیگه چرا ؟

درخت از خواب بیدار شد دید ای بابا یه گل خوشگل موشگل زیر پاش سبز شده .اولش بی خیال گل شد و پیش خودش گفت که همینمون کم بود .بعد یواش یواش گل قصه ما سر صحبتو باز کرد و با درخته کلی صفا و عشق .

اون دو تا سوگل عاشق هم شده بودن همون روز اول .

شبها درخته بیدار میموند و خواب گلو تماشا میکرد و صبحها هم گله فقط به عشق در خته از خواب بیدار میشد .خوش به حالشون چه فضایی اونجا حاکم بوده .

مدتی گذشت و اونها بیشتر و بیشتر به هم دیگه عادت کردن تا اینکه هوا یه خورده سرد شدش .گل از سرما به خودش می لرزید و از دست درخته هم کاری بر نمیاد که .بر میا د؟اون خیلی هنر کنه میتونه رو گل سایه بندازه که این تازه به ضرر گل تموم میشد .

یه شب نمیدونم چی شد که درخته خوابش برد .از خواب که بیدار شد دیگه عشقشو ندید .یعنی عشقش کجا رفته بود ؟

یه کم فکر کرد بعد از مدتی خوابش برد قبل از خواب داشت به این فکر میکرد که دیگه عاشق نشه اگر هم عاشق میشه عاشق یکی از جنس خودش بشه .

درخت کجا و گل کجا ؟

من کجا و اون کجا ؟

تو کجا و اون یکی کجا ؟

ولی همه دلخوشی من به اینه که تو یادش موندگارم

حق..........

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با توام

رنگ جديدی که به دل بشينه يه رنگه نه بيشتره نه کمتره .

اين رنگ اگرچه کهنه هم بشه فقط يکيه .

اون رنگی که از ياد ميره يه رنگ نابود شدست  و اصلا وجود نداره .

تنها رنگ زندگی من تو باش و تو بمون تا ابد .

يا حق

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دنيا همه هيچ وكار دنيا همه هيچ      انديشه سود وفكر سودا همه هيچ

                                

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستی یه چیزه خیلی جالب حتما بخونید..............

سير تکامل آقا پسرها...سير تکامل دختر خانمها

شما چند سالتون هست؟

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 12:42  توسط من.....  

می گويند : « ديوانه است ».

          

گاهی وقت ها دلت می خواهد حرف بزنی

به هر كس رو می آوری نمی خواهد حرف هايت را بشنود

تنها مي شوی، تنهای تنها

ناچار از غربت اينجا

با خودت حرف می زنی

دلت نمی خواهد كسی حرف هايت را بشنود

حالا همه گوش مي كنند

حرف هايت را نمي فهمند

می گويند : « ديوانه است ».

....چند بار با خودت حرف زدی؟من که خیلی...........

اندازه تموم قاصدکها که توی دنیاست با خودم حرف زدم .....

واقعا اروم میشم...بعضی وقتها دلم برای خودم میسوزد ...غصه همه رو میخورم ولی هیچ کس نمی فهمه چی میگم ؟همه چیزو برعکس میبینند ... و میدونم تا این لحــــظه زندگیم خدا ی مهربونم خیلی از گناهانم رو پنهون کرده ولی انچه هستم کینه توز نیستم و همـــــــیشه انچه که خدا به من بخشیده بیــــشتر از حقم بوده و بخاطر همین همیشه شاکرم........زندگی رو با تموم بدیهاش دوسـت دارم و به زندگی عشق میورزم ...تا انجا که بیاد دارم به کسی بدی نکردم و هیچ وقت هم نخواهم کرد و به وجدانم این اجازه را نخواهم داد که حتی فکر اذیت کردن کسی باشم .راستی به شما هم قدغن کردند که به وبلاگ من که میاید احتیاط کنید.ای خدا چی بگم؟...از اینــــــها که بگذریم در جواب یه نفر میخواستم بگم  چه فایده این کارات؟ و حرفهای که بهم میگفتی و مسخره میکردی ........کـــــــــــــاش یه دفعه میشد و تو یه حرف زیـــــــبا برام مینوشتی ولی نشد خیـــــــلی دیره .....چون کم کم وقت خــــــدا حافظیه ...هنوز نه ...خوشحال نشو ....هنوز هستم ... .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 0:0  توسط من.....  

 

بهونم ، چند تا سلام كنم جوابمو مي دي ؟
ببينم يواشكي احوال ما رو پرسيدي ؟
نامه رو وقتي نوشتم خودمم مي لرزيدم
فداي چشات ،‌ تو كه از خط من
نلرزيدي
بيقراري مث موهات تو دلم موج مي زنه
مي دونم تو اينو از لرزش حرفا فهميدي
وسط نامه ببخش بد جوري بغضم تركيد
نازنينم تو كه از صداي اون نترسيدي
من فداي رگه هاي ناز چشم روشنت
چيه باز به لحن اين ديوونگي ها خنديدي
حق داري بخندي و
راستي دستت درد نكنه
سر زدي به يه ديوونه ي غريب تبعيدي
راستي اون شب يادته كاشكه واست مرده بودم
من مي خواستم بميرم پيش چشات ،‌ خودت ديدي ؟
چيه باز كه با غضب داري نگاهم مي كني
اين دفه درباره ي من چه چيزايي شنيدي
جوابي كه داده بودم ،‌ به خودم ، ديشب رسيد
دوست ندارم بدونن جواب به نامه م نمي دي
تو رو جون آسمون به غيرتت بر نخوره
نكنه اينجا به بعد و نخوني ، چون رنجيدي
رنگ خونه چشام از بس كه تو رو نديدمت
مث تصوير غروب تو اوج برف و سفيدي
يه روزايي ديدنت چاره اي داشت ،‌ دعا مي خواس
حالا نه دعا واسم
فايده داره ، نه اميدي
خورشيد اونجاها حتما ديگه روزم مي خوابه
آخه تو به جاي اون هم روز و هم شب تابيدي
ببينم تعارف و يه ديقه گذاريم كنار
اونجا چند تا دل بيچاره رو بردي ،‌ دزيدي ؟
آره بد سوالي بود تو اينو نشنيده بگير
مث نمره ي تك كارنامه ي يه تجديدي
تو كه
مي دوني دلم گذشته كارش از اينا
حتي بشنو اگه تو به يكي شون رسيدي
مي ميره ،‌ اما واسه خوشيت دها ها مي خونه
راس بگو اين جور ديوونه اي تو عمرت تو ديدي ؟
بگذريم خلي نوشتم ،‌ زحمتت نبود بخون
معذرت مي خوام كه فرضا تو بهم جواب مي دي
ماهي كه با اين كه اسفنده
،‌ ولي دود نمي شه
هميشه معروفه به ماه عزيز خورشيدي
از خودت مواظبت كن هر جوري كه دوس داري
مجنونت ، يا دوونت ، هر لقبي پسنديدي

مریم.ح

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 22:0  توسط من.....  

شقایق

           

تا حالا فکر کردید اگر بخواین واسه هر کسی که دوستش دارید در مزرعه دلتون یک گل شقایق بکارید چند تا گل شقایق خواهید  داشت ؟

(می گم شقایق چون شقایق رو خیلی دوست دارم گلی که بی ریا ترین گل دنیا وعاشق ترین اونهاست وقتی بهار می یاد بی هیچ منتی به استقبالش می ره ودشت رو پر از گلبرگ های قرمز وزیباش می کنه

نیاز به آبیاری نداره می خواد بگه حتی اگه دوستم نداشته باشی  مهم نیست من عاشقانه شما رو دوست دارم گل شقایق یا گل همیشه عاشق  که  زندگی کوتاهی داره  ولی نامش همیشه زیبابخش خاطره هاست)

می دونید آدمای خوشبخت اونایی هستن که یک  باغ گل در دلشون کاشتن وگاه وقتی که خیلی خسته می شن با نگریستن به گلها وبو کردن اونها خستگی اشون در می ره .............................

راستی شما در مزرعه دلتون چند تا گل شقایق کاشتید ؟ ۱، ۱۰۰تا، ۱۰۰۰تا، ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰تا خوش بحالتوننننننننننننننننننن

راستشو بگید چند تا ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوش بحال اونایی که اجازه نمی دن سوز غرور، جدایی ، کینه ، نفرت  طراوت باغ دوستی شون رو از بین ببره من مطمئنم که با اندکی تلاش یک ذره گذشت کمی محبت می شه یک بوستان ساخت که فقط توش عشق باشه وبس ..............

اون موقع بشینید ورنگ زندگیتون رو ترسیم کنید ......................... 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:16  توسط من.....  

بوشهر شعور حسی و شعر

 

     موقعيت جغرافيايي استان بوشهر

    

استان بوشهر با مساحتي حدود بيست و هفت هزار و شش‌صدو پنجاه و سه كيلومتر مربع بين بيست و هفت درجه و چهارده دقيقه عرض شمالي و پنجاه درجه و شش دقيقه تا پنجاه و دو درجه و پنجاه و هشت دقيقه طول شرقي از نصف‌النهار گرينويچ قرار دارد. اين استان از شمال به استان خوزستان و قسمتي از كهگيلويه و بويراحمد، از جنوب به خليج فارس و قسمتي از استان هرمزگان، از شرق به استان فارس و از غرب به خليج فارس محدود است. استان بوشهر با خليج فارس بيش از شش‌صد كيلومتر مرز دريايي دارد و از اهميت سوق‌الجيشي و اقتصادي قابل توجهي برخوردار است.بر اساس آخرين تقسيمات سياسي كشور استان بوشهر مشتمل بر هشت شهرستان، هفده بخش، سيزده شهر، سي و شش دهستان و شش صدم آبادي داراي سكنه است. شهرستان‌هاي استان بوشهر عبارتند از: بوشهر، تنگستان،‌ دشتستان، دشتي، دير، ديلم، كنگان و گناوه.          ......... در راه بوي بهار نارنج هاي جنوب غوغا مي كرد .استان بوشهر در حاشيه خليج فارس حافظ خاك ايران با آب و هوايي گرم و مرطوب است كه به سمت داخل شهر به تدريج خشك تر و گرمتر مي شود .بارندگي كمي دارد و اكثر رودخانه هاي آن شور و فصلي هستند.(آثار تاريخي سيراف كنگان (سيراف از بنادر مهم دوره ساسانيان است ودر انتهاي شاهراه تجاري مهم ساسانيان كه از شهر فيروزآباد مي گذشته قرار دارد و از ويژگيهاي جالب آن داشتن شبكه گسترده آبرساني مي باشد))

 

مسجد بردستان بر روي تپه اي در كنار روستاي بردستان از توابع شهرستان دير واقع شده است.اين مسجد از يك عمارت مربع مستطيل‚يك مدخل كوچك و شبستاني وسيع تشكيل شده است.شبستان براي روشنائي و هواگيري‚فضاهاي درگاه مانندي دارد كه از داخل و خارج با گچ بري هاي زيبائي تزئين شده است.بر فراز شبستان بادگيري به سبك معمول جنوب ايران ساخته شده كه خنكي و هواي مطلوب درون شبستان را تامين مي كند.مسجد بردستان در سال 1273 هجري قمري توسط حيدر خان دشتي تعمير شده است.كتيبه اي در يكي از اتاق هاي مسجد وجود دارد كه تاريخ تعمير آن را در سال 852 هجري نشان مي دهد. اين مسجد از بناهاي قرون اوليه اسلامي مي باشد.                                          

مبارزات رئيس علي دلواري  بر عليه تجاوز انگليس در بيش از هشتاد سال پيش همچنان به صورت يك نقطه اوج در ياد و خاطره مردم اين خطه مي درخشد . کاوش هاي باستان شناسي قدمت تاريخي بوشهر را از 2200 سال پيش تعيين مي کند.
 بوشهر از دل شهري باستاني به نام ريشهر به وجود آمده که به وسيله ي "اردشير بابکان" (240ــ226) بعد از ميلاد تاسيس يافته است. مي گويند در قرن 16 ميلادي 2000 نفر جمعيت داشته و همچنين يکي از مهم ترين مراکز تجارتي خليج فارس بوده است. در قرن 17 ميلادي آبادي ريشهر به بوشهر انتقال مي يابد و بدين صورت در طي زمان شهر بوشهر به تدريج کامل مي شود.
مهم ترين عامل در تکامل شهر بوشهر، تجارت و مهاجرت مليت ها و اقوام مختلف از اطراف بدين شهر بوده است و تا اواخر قرن 19 تنها بندر تجارتي مهم ايران محسوب مي شده است. مليت هاي مختلف از جمله مهاجران افريقايي نيز در بوشهر زندگي مي کرده اند که تا اوايل قرن بيستم به عنوان غلام و کنيز بدين شهر راه يافته بودند. ولي بعدها ظاهراً دليل مهاجرت بيگانگان بدين شهر بيشتر دلايل اقتصادي داشته است و تا چهل پنجاه سال گذشته طبقات و مليت هاي مختلف مردم بوشهر محله هاي خود را داشته اند و مراسم و آداب خود را انجام مي داده اند. حتا امروز سالخوردگان به ياد دارند که در گذشته چگونه هر محله جداگانه مراسم عزاداري خود را برپا مي کرده و نقش "دمام" در اين مراسم از چه اهميت ويژه اي برخوردار بوده است و پس از نواختن دمام معمولاً تعزيه اجرا مي شده است. مهاجر افريقايي با خود ريتم را مي آورد و با آن، طبل هاي خود را، که در تنهايي خويش رابطه اش را با زادگاهش، با گذشته اش حفظ کند، کم کم در بطن فرهنگ محيط نفوذ مي کند و تأثير خود را آن چنان مشخص بر جاي مي گذارد که در هر بخشي از موسيقي بوشهر، چه موسيقي شاد و يا موسيقي مخصوص ايام عزاداري، خود را مي نماياند و ترکيبات ريتميک اين ناحيه را از آن خود مي سازد و چنان آهسته آهسته در زندگي مردم بوشهر جاي مي گيرد که ديگر غريبه نمي نمايد و از خودي نيز خودي تر مي شود، و اصلاً عضوي از پيکره ي خود بوشهر مي شود، با تمام رنگ هاي مختلف آدم هايش و گرمي احساسشان که در تپش ريتم زندگي جاري هستند.

  مهمترين‌ جاذبه‌هاي تاريخي شهرستان بوشهر: ويرانه‌هاي ريشهر در 8 كيلومتري جنوب بوشهر، عمارت ملك، حمام ملك، گورستان ژنرال‌هاي انگليس، عمارت حاج رئيس، مسجد شيخ سعدون، كليساي ارامنه، مسجد جامع، آب‌انبار قوام، قبرستان شغاب، بافت قديم بوشهر، قبر ژنرال انگليسي، ساختمان قديم دبيرستان سعادت، بازار قديم بوشهر، عمارت سبز‌آباد.اثار باستاني جؤيره خارك( طورستا. كليساي قديمي.            

                          ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                  خود و دیگران را چقدر درک می کنید؟

  تست برای تعیین میزان " شعورحسی"
 EQ چیست؟

EQ
(Emotional Intelligence) همانطور که از نامش پیداست ، به معنای درک عاطفی و یا در اصطلاح " شعور حسی" است . در واقع این لفظ به آن دسته از عوامل موفقیت زا در فرد اطلاق می شود که از لحاظ حسی و شخصیتی به بلوغ و تکامل رسیده باشد. این نوع حس بر تأثیر احساس در توانایی برون نگری ما و نیز درک خود و دیگران تأکید دارد .این پایین برای تست......کلیک کنید

                                                 شعورحسی 

                

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 حسین پناهی  ـ

شبي كه من و نازي با هم مرديم 

نازي : پنجره راببند و بيا تابا هم بميريم عزيزم
من : نازي بيا
نازي :‌ مي خواي بگي تو عمق شب يه سگ سياه هست
كه فكر مي كنه و راز رنگ گل ها رو مي دونه ؟
من: نه مي خوام برات قسم بخورم كه او پرندگان سفيد سروده ي يه آدمند
نگاه كن
نازي : يه سايه نشسته تو ساحل
 من : منتظر ابلاغه تا آدما را به يه سرود دستجمعي دعوت كنه
نازي : غول انتزاع است. آره ؟
من : نه ديگه ! پيامبر سنگي آوازه ! نيگاش كن
نازي : زنش مي گفت ذله شديم از دست درختا
 راه مي رن و شاخ و برگشونو مي خوان
من : خب حق دارند البته اون هم به اونا حق داره
 نازي : خوب بخره مگه تابوت قيمتش چنده ؟
من : بوشو چيكار كنه پيرمرد ؟
 بايد كه بوي تازه چوب بده يا نه ؟
نازي : ديوونه ست؟.
من : شده ‚ مي گن تو جشن تولدش ديوونه شده
نازي : نازي !! چه حوصله اي دارند مردم
 من : كپرش سوخت و مهماناش پاپتي پا به فرار گذاشتند
نازي : خوشا به حالش كه ستاره ها را داره
 من : رفته دادگاه و شكايت كرده كه همه ستاره را دزديدند
نازي : اينو تو يكي از مجلات خوندي
 عاشقه؟
من : عاشق يه پيرزنه كه عقيده داره دو دوتا پنش تا مي شه
نازي : واه
من سه تاشو شنيدم ! فاميلشه ؟
من : نه
يه سنگه كه لم داده و ظاهرا گريه مي كنه
نازي : ايشاالله پا به پاي هم پير بشين خوردو خوراك چيكار مي كنن
 من : سرما مي خورن
 مادرش كتابا را مي ريزه تو يه پاتيل بزرگ و شام راه مي اندازه
 نازي : مادرش سايه يه درخته ؟
 من : نه يه آدمه كه هميشه مي گه : تو هم برو ... تو هم برو
من : شنيدي ؟
 نازي : آره صداي باده !‌داره ما را ادادمه مي ده پنجره رو ببند
 و از سگ هايي برام بگو كه سياهند
 و در عمق شب ها فكر ميكنند و راز رنگ گل ها را مي دانند
من : آه نرگس طلاييم بغلم كن كه آسمون ديوونه است
آه نرگس طلاييم بغلم كن كه زمين هم ...
و اين چنين شد كه
پنجره را بستيم و در آن شب تابستاني من و نازي با هم مرديم
 و باد حتي آه نرگس طلايي ما را
 با خود به هيچ كجا نبرد
 

                   

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 12:34  توسط من.....  

امید و تست و روستای ابیانه

           
           آدمي به اميد و آرزو زنده است...
               
            
    

1-     اميد در زندگي همان قدر اهميت دارد كه بال براي پرنده .

2-   اميد و آرزو آخرين چيزي است كه دست از گريبان انسان برمي دارد. دوست داشتني ترين شخص كسي است كه روي خودِ برترش تمركز كند.

3-     آرزو سرابي است كه اگر نابود شود همه از تشنگي خواهند مرد .

4-     اميد دارويي است كه شفا نمي دهد ولي درد را قابل تحمل مي كند.

5-     اميد در زندگاني بشر همان قدراهميت دارد كه بال براي پرنده .

6-     بشر وقتي از ادامه ي اميدها و آرزوها باز ماند مرده اي بيش نيست .

7-     حيات بدون اميد، همدوش و همسر مَمات است.

8-     آرزو ريشه ي حيات ماست. اگرچه اين ريشه ، حيات ما را به تدريج مي سوزاند ، ولي همين ريشه مايه ي زندگي است .

9-     آرزو كردن چقدر شعف انگيز است . اما وقتي به آرزو رسيديم شعف از درون ما رخت بر مي بندد.

 

10-افكار خوب معمار و آفريننده هستند و آرزو قلابي است كه هرچيز را به جانب ما مي تواند بكشد.

11-اميد مادر ايمان است.

12-اميد نان روزانه ي آدمي است .

13-اميد رفيق تيره بختاني است كه از دست ساقي دهر جرعه ي بي مهري نوشيده اند.

14-انسان در عين نوميدي ، اميدوار است

15- دنيا با اميد برپاست و آدمي با اميد زنده است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

        آيا مي دانيد طرز خوابيدن شما نشان دهنده ي شخصيت شماست؟
        راستی شما چه جوری میخوابید؟
 

مثل يك فرد واقعي به نظر مي آييد ولي خيلي تودار ، خجالتي و ضعيف هستيد. سعي مي كنيد كه رازدار باشيد ، اگر با مشكلي مواجه شويد ترجيح مي دهيد پيش خودتان نگه داريد تا به كسي بگوييد . پس تعجبي نيست كه در خواب هم اخم مي كنيد

خيلي فهميده ، مؤدب ، محترم و مهربان هستيد . خوب هيچ چيزي كامل نيست ، اعتماد خود را تقويت كنيد و ياد بگيريد كه اشتباه يا نقايص خود را بپذيريد . در اين صورت شادي در انتظار شماست.

خيلي باهوش هستيد و مشتاق يادگيري ، هنوز بعضي وقت ها ذهنتان آكنده از عقايد غيرعادي است كه مردم به سختي از آن پيروي مي كنند . از خانواده تان به خوبي مراقبت مي كنيد . مشكل اين است كه به ندرت كسي را دوست مي داريد و يك كم مشكل پسند هستيد

شما انسان مطمئني هستيد. درهر كاري كه به عهده بگيريد ، به دليل كوشش بي امان خودتان موفق خواهيد شد. مي گويند كساني كه به پهلوي راست مي خوابند و بازوي راستشان زير سرشان است ، آينده خوب و قدرت در انتظارشان است

چه روح آزادي خواهي ! اين حالت هويت واقعي شما را نشان مي دهد. دلداري، عشق، زيبايي و پرستش. همين طور خيلي ولخرج هستيد اما خوشبختانه به همان نسبت هم پول به دست مي آوريد. عادت بد شما اين است كه كمي كنجكاو هستيد و به نظر مي رسد كه از شايعه پراكني لذت مي بريد

خودخواه و كينه توز واژه هايي است كه شما را توصيف مي كند. اطرافيانتان مراقب هستند كه پاي شما را لگد نكنند، چرا كه شما به راحتي عصباني مي شويد

هركس كه به اين شكل مي خوابد دل مشغولي دارد و در پذيرفتن تغييرات دچار مشكل مي شود . تنهايي را بيشتر از هر چيز دوست داريد. مقدار آزادي اي که داريد تا حدي مطابق ميل شماست

مثل اين كه كوته فكر هستيد ، همين طور خيلي خودمختار و خود رأي ، و هميشه مردم را مجبور به برآورده كردن نيازهاي خودتان مي کنيد . احتمالا بي پروا و بي هدف هم هستيد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 خیلی وقتها میخوام احساسمو با شعر بیان کنم ولی هیچ شعری پیدا نکردم که در مورد احساس من سروده شده باشه.......شاید یه روز خودم  حرفهای دلمو گفتم......همیشه خوب شاد و امیدوار باشید. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
روستای ابیانه
 
امروزه تقریبا خیلی ها ابیانه را می شناسند. روستای کوچک ابیانه با خانه های قرمزش معروف شده است. این روستای تاریخی قدمتی 700 ساله دارد و جزء روستاهای زنده ایران محسوب می شود.هر ساله گردشگران بی شماری از سراسر جهان به ایران می آیند تا از روستای ابیانه دیدن کنند. این روستا با رنگ سرخ و معماری پلکانی که دارد در جهان شهرت خاصي دارد.
با همکاری مسئولان پایگاه پژوهشی روستای ابیانه و پژوهشکده باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری قرار است کاوش های باستان شناسی در این روستا آغاز شود. هم اکنون روستای ابیانه در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.
روستای باستانی ابیانه بر کناره باز مانده های تمدن کهن هفت هزار ساله سیلک با یادمانهایی از دوران ساسانیان ، سلجوقیان،صفویان تا قاجار ، هزار و پانص سال تاریخ خود را حفظ کرده است.مراسم نخل گردانی در ابیانه، آئینی کهن و باز مانده از اعصار باستان است . از آن روزگاران که ایزدان نباتی و آئین های وابسته بدانان که همان زایش و رویش و مرگ و رستاخیز طبیعت بود ، در آسیای میانه و نجد ایران و بین النهرین تا دور ترین سرزمینهای دنیای آن روزگار برگزار می شد .  نخل ابیانه هودجی، گاهواره ای، یا تابوتی چوبین است که در طول سال در حسینیه نگهداری می شود . در ماه محرم هر سال مهاجرینی که سالهاست دیگر در ابیانه زندگی نمی کنند و ساکن شهرهای اصفهان، کاشان، یزد، تهران ...اند به ابیانه می آیند و مردان با پوشیدن تنبانهای گشاد سیاه (تنها یادگار پوشاک گذشته مردانه) و زنان با لباسهای زیبای رنگارنگ و فاخر محلی در مراسم شرکت می کنند.
                                                                                      
نکته جالب این که تقریبا همه ساکنین روستا سالخورده هستند و البته بسیار خونگرم و مهربان.در ابیانه نمی توان کسی از ساکنین را یافت که لباس محلی(لباس زیبای دوره قاجار)به تن نداشته باشد حتی جوانانی که از روستا مهاجرت کرده وحالا برای گذراندن تعطیلات یا دیدن بستگان به آن جا آمده اند
در ساعات پایانی روز تماشای کنتراست رنگی خانه های یکسر قرمز با سبزی درختان باغ های فراوان وهمچنین بازی نوروسایه در اکستریم لانگ شات روستا لطفی دیگر دارد.
                                                                                  
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 12:53  توسط من.....