تبليغاتX
غربت من وتو....غربت تو ومن
!!!<<<......به نام خداوندی که در همین نزدیکی هاست.........>>>.!!!!

 

معرفي شهر يزد  

یزد از شهرهای کهن ایران زمین است و در دوران هخامنشی و شاید پیش از آن وجود داشته و ((ایساتیس)) نامیده می شده است ، هَرفته (فرافر) و سریزد کنونی ، بازماندۀ آن هستند ، که در30 کیلومتری خاور شهر یزد قرار دارند.

در دوران ساسانیان ، استخر بزرگترین کورۀ فارس بود و ناحیه یزد ، بزرگترین ناحیه استخر به شمار می رفت و شهرهای مهم آن ، عبارت اند از : کفثَه میبد ، نایین و فهرج بود . در آغاز یزد ، نام ناحیه ای از استخر بود وشهر کنونی یزد ((کفثَه)) نام داشت ، امّا پس از آن که شهر ، یزد نامیده شد ، ناحیه بالا را ((کفثَه)) خواندند.

نامگذاری یزد وابسته به واژۀ ((یزش)) به معنای ستایش ونیایش درزبان پارسی میانه است وهمچنین گرفته شده از واژۀ یزدان یا یزتان نیز می باشد ، که معنی واژگانی آن پاک ، مقدس ، فرخنده ودرخور آفرین است وبه معنی ذات خدا هم آمده است . یزد ، یعنی آفرینندۀ خوبی ها ، پاکی ها و شهر خداست.

کفثَه ، به معنی زندان یا شهر کوچک می باشد و منسوب به زندان ذوالقرنین سکندر است . گفته اند هنگامی که شماری از بزرگان ایران درری علیه اسکندر مقدونی برخاستند ، وی آنان را دستگیرکرد و همراه خود به فارس برد ، چون به یزد رسید ، زندانیان را درچاهی زندان کرد وآن محل را کفثَه نامید ، که به یونانی زندان است . پس از این که اسکندر یزد را ترک گفت ، نگاهبانان به کمک زندانیان به آباداني و عمران یزد همّت گماشتند.

پس از برآمدن اسلام و گرایش مردم یزد به دین اسلام ، عنوان (( دارالعباد )) یا (( دارالعباده )) به این شهر داده شد ، زیرا علاءالدوله کالنجار، از ملکشاه سلجوقی تقاضای حکومت یزد را کرده بود ، تا درآنجا به عبادت بپردازد . احمد کاتب ، تاریخ نگار یزدی سدۀ 9ه.ق ، درکتاب تاریخ جدید یزد ، می نویسد

 پیشینه تاریخی شهر یزد "

شهر یزد با وسعت حدود 5/99 کیلو متر مربع درمرکز استان یزد در مسیر راه اصفهان وکرمان قرار دارد ودارای مختصات جغرافیایی 31 درجه و54 دقیقه عرض شمالی و 54 درجه و23 دقیقه طول شرقی قرار دارد .

در افسانه های تاریخی بنای اولیه شهر یزد را به ضحاک نسبت داده اند . معین الدین نطنزی ( مورخ قرن 9 هجری ) می گوید:

« خطه ی یزد را ضحاک ساخت وآنرا زندان ضحاک خوانند » اگر اینها افسانه ای بیش نباشد اما دست افزارهای سنگی یافته شده در دره های شیرکوه ، نگاره های کوه ارنان وقطعات سفال نقشدارفیافته شده درنارین قلعه میبد ، همه حکایت از قدمت ودیرینگی این شهرمی باشد. همچنین قدمت آتش معروف بنای زرتشتیان « آتشکده یزد » که به دوهزار و پانصد سال می رسد ، صحت مطالب فوق را تاکید می نماید .

با برپایی شهر یزد مدنیت آن در چهار کانون عمده « مهریز و فهرج ، یزد ، رستاق ، میبد » پاگرفته است که در دوران باستان جزء ممالک مادها بوده است . پژوهشگران این منطقه را که در مسیر شاهراه های باستانی « ری- کرمان » و « پارس -  خراسان » قرار داشت را جزء سرزمین های دوردست مادها شمرده اند . با توسعه شهر حصارهایی در اطراف شهر کشیده شد که ابو جعفر کاکویه درایجاد این حصار ها و آبادانی آن همت گماشت . بعضی از قسمت های این دیوار هنوز به عنوان مدرک درشمال شهر وجود دارد . در این دوره توسعه اصلی شهر عمدتاً به طرف جنوب شرق بود و مرکز شهر به طرف مکان جدیدی در اطراف مسجدجامع منتقل شده ورشد ساختمان سازی نشان می دهد که شاید اولین رشد اصلی شهر درطول این دوران بوده است . در دوران مغول شهر یزد دستخوش تغییرات چندانی نشد اما در دوران آل مظفر ورشد ساخت وساز و شهرسازی به طرف جنوب و جنوب غربی کشیده شد وهفت دروازه بردیوارهای جدید شهر اضافه گردید . دردوران تیموری نیز مجموعه امیرچخماق در اطراف میدان بزرگی درمحدوده شرقی ساخته شد و مرکز شهر کم کم از محل مسجد ونواحی اطراف آن به این مجموعه انتقال یافت . اما در دوران صفویه شهر یزد در مقایسه با شهر های اصفهان ، شیراز ، کرمان ، تبریز و ... توسعه چندانی نداشت تا اینکه در دوران های بعد همچنان شهر به سمت جنوبی گسترش می یافت . با وجود خیابان کشی هایی که در زمان پهلوی برروی بافت قدیمی شهر کشیده شد اهمیت ومرکزیت آن با استقرار کاربری های جدید درحاشیه این خیابان کشی ها باقی ماند و شهر نشینی با وجود تنش های درونی ناشی از همنشینی با این تغییرات به حیات خود ادامه داده و می دهد .

گفتنی است قدیمی ترین سفرنامه هایی که در مورد یزد مطالبی عنوان کرده است یکی سفر نامه مارکوپولو می باشد که می گوید : « یزد درایران اصلی قرار دارد وشهری است خوب و اصیل وتجارب بسیار خوبی دارد « ودیگر پورده نونه » است که بیان می دارد : « یزد ، سومین شهر خوب ایران است که شاه ایران درتمام کشورش دارد »

آتشکده زرتشتيان

  يکی از اماکن مربوط به زرتشتيان آتشکده آنها است. اين بنا در خيابان آيت الله کاشانی واقع گرديده و شامل ساختمان مشجری است که در قرن اخير ساخته شده است. در اين محل آتش مقدس که برای زرتشتيان مقدس می باشد و دارای قدمتی چند ساله بوده و بايد هميشه روشن نگهداشته شود نگهداری و از آن مراقبت می شود. شايان ذکر است که قدمت آتش آتشکده به هزار وپانصد سال می رسد. ساختمان اصلی در و سط حياط و بر بلندی قرار دارد و آنرا درختانی هميشه سبز احاطه کرده اند. حوضی مدور و بزرگ در محور ورودی بنا به آن زيبايی خاصی بخشيده است. آتش در محفظه ای بلندتر از سطح زمين در اتاقی نسبتا وسيع و دور از تابش خورشيد قرار گرفته و اتاقهايی برای مراسم نيايش پيرامون آن طراحی شده است.

باغ دولت آباد

باغ دولت آباد يکی از باغهای معروف ايرانی است که در زمان محمد تقی خان (دوره زنديه) طراحی و ساخته شده است. اين باغ از قناتی به همين نام مشروب می شود و جريان آب در باغ استخوان بندی طراحی آنرا تشکيل می دهد.
عناصر متشکله مجموعه چنين است:
عمارت سر در جنوبی، شترخان و اصطبل ها، عمارت حرمسرا و عمارت هشتی و بادگير، آشپزخانه، عمارت بهشت آيين، عمارت تالار آيينه سر در اصلی وآب انبار دو دهانه، جالبترين بنای مجموعه را عمارت هشتی و بادگير تشکيل می دهد که تلفيق جريان آب و هوا به زيباترين شکل صورت گرفته است. بادگير باغ دولت آباد با 33 متر بلندی از سطح زمين شاهکار مهندسی و نشانه نبوغ معماران يزدی است.

دخمه زرتشتيان

  دخمه در فرهنگ فارسی به معنای گورخانه گيرا می باشد. دخمه در انتهای جنوبی شهر يزد در حوالی منطقه صفائيه در بالای تپه ای نسبتا مرتفع وجود دارد که يکی از قديمی ترين بنام هانچکی هاتريا (زرتشتی هندی الاصل) و ديگری که جديدتر است بنام گلستان معروف است دروسط اين دو دخمه چاله ای سنگی وجود دارد که زرتشتيان مردگان خود را در آن می انداختند . اين اثر مربوط به دوره قاجار می باشد. دخمه گلستان دارای قطر 25 متر و ارتفاع ديوار از سطح تپه 6 متر است و دخمه ها نجکی دارای قطر 15 متر می باشند.


حمام خان
حمام خان به گرمخانه نور نيز شهرت دارد. سابقه احداث حمام به سال 1212 هجری قمری برميگردد و در تاريخ 1242 هجری قمری مورد تجديد بنا و تزئينات قرار گرفت. تزئينات حمام خان بسيار ساده بوده است بطوريکه مهمترين تزئين آن نقاشيهای بخش شاه نشين می باشد. مساحت حمام1170 مترمربع و زير بنای آن 900 متر مربع می باشد.

خانه لاريها
.ين خانه در سال 1286 قمری ساخته شده مالک آن حاج محمد ابراهيم لاری بوده است. سابقا بعنوان خانقاه نعمت اللهی از آن استفاده می شد. مساحت آن حدود 1700متر وزير بنائی معادل 1200متر مربع را داراست. درها، پنجره ها ، ارسی ها و اتاقهای آئينه کاری و نقاشی شده آن يکی از نمونه های زيبا و عالی خانه های اعيانی قرن اسيزدهم است

خانه ملک التجار

خانه ملک التجار اين خانه نمونه در حدود يکصد و بيست سال قبل در يکی از بازارهای مهم شهر ساخته شده و متعلق به ملک التجار است. مدخل خانه به اسلوب روزگار خود دارای کوچه ای دراز و باريک و با ديوارهای بسيار بلند است. تزئينات داخلی اتاقهای آن دست کمی از خانه های قديمی ديگر ندارد. نقاشی اتاقهای اين خانه کار يک نقاش شيرازی است که از حيث اسلوب کاملا با نقاشيهای عمارت نارنجستان شيراز همسان است. اين خانه در حال حاضر تبديل به مهمانسرای سنتی شده است.

آب انبار شش باد گيری

برای شهرهای کويری همچون يزد ارزش آب بيش از هر جای ديگر احساس می شود. در اين شهر بيش از 75 آب انبار وجود دارد. اين آب انبار دارای شش بادگير می باشد و 180سال پيش در دوره قاجاره ساخته شده است. از ويژگيهای مهم اين اثر تاريخی دو دهانه بودن اين آب انبار است که دارای تزئينات مقرنس کاری می باشد و دارای 55 پله ورودی در قسمت جنوبی است که بين پله 25 و 26 از بالا يک هشتی با سنگ فرش آجری قرار دارد.

مدرسه ضيائيه
 اين ساختمان مشهور به زندان اسکندر می باشد و متعلق به قرن 631 هجری قمری است وبانی آن شرف الدين علی رضی است اين مدرسه در محله نهادان و درمجاورت بقعه دوازده امام قرار دارد.

»» صنايع دستی به بخشی از هنر و صنعت گفته می‌شود که با بهره‌برداری از مواد اوليه بومی و انجام کار اساسی به کمک دست و ابزارهای سنتی دستی انجام می‌پذيرد. منحصر به ساخت محصولاتی می‌شود که بيانگر ذوق هنری و خلاقيت فکری سازندگان آن می‌باشد. مهمترين صنايع دستی در استان يزد عبارتند از قالی، قاليچه، گليم، مخمل، زری، چادر شب، دستمال، مرس ريزه جيم، قناويز، اجرامی، شمد، ترمه، پرده، زيلو، روفروشی، کرباس، بقچه، لنگ، کيسه حمام، خورجين، پتو، سفال، سراميک، حصير، کاشی و گيوه. در ميان صنايع دستی قالی‌بافی، ترمه‌بافی، زيلوبافی، ساخت سفال سراميک و کاشی از اهميت ويژه‌ای برخوردار است. شيرينی‌پزی در يزد سابقه طولانی دارد. در يزد شيرينيهای سنتی مانند باقلوا، قطاب، لوز نارگيل، پشمک، نان برنجی، حاجی بادام تهيه می‌شود.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 14:36 توسط ..:: من..... ::..

 

 

خیلی وقته واسم نامه ندادی

نه نگاهی ،نه پیامی و نه یادی

 

خیلی وقته که نکردی هیچ سوالی

که ببینی دل من پره یا خالی

 

خیلی وقته ننوشتی گل پونه

غم نخور دنیا که اینجوری نمی مونه

 

خیلی وقته که ازت خبر ندارم

خیلی وقته رو دلت اثر ندارم

 

خیلی وقته پیش چشم تو بدم من

ببینم مگه بهت حرفی زدم من؟

 

خیلی وقته نه پیامی ،نه تماسی

شدی عاشق ومجازه بی حوا سی

 

خیلی وقته با مداد خیلی قرمز ننوشتی سطر اخر ،بی تو هرگز

خیلی وقته رسیدم به این حقیقت،اونجاها انگار عوض شده سلیقت

 

 راستشو بخوای دلم،واسه خودم سوخت

  که یه عمر چشمای خسته شو به دردوخت

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 12:12 توسط ..:: من..... ::..


 


    



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 14:29 توسط ..:: من..... ::..

 

 

 

يك

در كمين اندوه هستم
 بانو
مرا درياب
 به خانه ببر
 گلي را فراموش كرده ام
 كه بر چهره اممي تابيد
زخم هاي من دهان گشوده اند
 همه ي روزگار پر.ازم
 اندوه بود
بانو مرا
قطره قطره درياب
 در اين خانه
جاي سخن نيست
زبا بستم
عمري گذشت
 مرا از اين خانه
به باغ ببر
 سرنوشت من
 به بدگماني
 به خوناب دل
خاموشي لب
 اشك هاي من بسته
 بر صورت من است
 هيچكس يورش دل را
در خانه نديد
 بانو
من به خانه آمدم
و ديدم
 كه عشق چگونه
 فرو مي ريزد
و قلب در اوج
رها مي شود
 و بر كف باغچه مي ريزد
 بانو مرا درياب
ما شب چراغ نبوديم
ما در شب باختيم

 


دو

 حقيقت دارد
 تو را دوست دارم
 در اين باران
 مي خواستم تو
 در انتهاي خيابان نشسته
باشي
 من عبور كنم
 سلام كنم
لبخند تو را در باران
 مي خواستم
 مي خواهم
 تمام لغاتي را كه مي دانم براي تو
 به دريا بريزم
دوباره متولد شوم
 دنيا را ببينم
رنگ كاج را ندانم
نامم را فراموش كنم
دوباره در آينه نگاه كنم
ندانم پيراهن دارم
كلمات ديروز را
 امروز نگويم
خانه را براي تو آماتده كنم
براي تو يك چمدان بخرم
 تو معني سفر را از من بپرسي
لغات تازه را از دريا صيد كنم
لغات را شستشو دهم
 آنقدر بميرم
 تا زنده شوم


 


 سه

اين تازه نيست
 قديمي است
 دو نفر
همه نيستند
 هميشه نيستند
 خويش اند
 و حس و حدسشان براي حادثه نزديك
 حدس دور دارند
 برادر نيستند
 كه من بودم
 تو نبودي
 يا نمي دانم
 شايد جوان بودم
شما جوان بوديد
 تو پير بودي
كبوتران را دانه ندادم
 يك تكه آسمان را خوب حفظ كرديم
 كه وقتي تو نبودي
بتوانيم از حفظ بخوانيم
اين براي آن روزها كافي بود


Click to view full size image

چهار

زماني
 با تكه اي نان سير مي شدم
و با لبخندي
 به خانه مي رفتم
اتوبوس هاي انبوه از مسافر را
دوست داشتم
 انتظار نداشتم
 كسي به من در آفتاب
 صدندلي تعارف كند
در انتظار گل سرخي بودم

 


 پنج

من بسيار گريسته ام
 هنگام كه آسمان ابري است
 مرا نيت آن است
 كه از خانه بدون چتر بيرون باشم
من بسيار زيسته ام
اما اكنون مراد من است
 كه از اين پنجره براي باري
جهان را آغشته به شكوفه هاي گيلاس بي هراس
بي محابا ببينم

احمدرضا احمدی




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 17:38 توسط ..:: من..... ::..

   
           
           
             
             

             



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 20:24 توسط ..:: من..... ::..

 

سراسر گر زمين را بسپري باز
 نيابي خطه اي مانند شيراز

شيراز پر افتخار جلوه گاه با شكوه خداوندي و مركز تلولو انوار الهي فرزندان موسي بن جعفر (ع) است . شيراز شهر راز و نياز ، شهر عشق و هنر ، مهد انديشه هاي عارفانه و عاشقانه است.
شيراز شهر اوليا ديار عاشقان ، درياي علم و هنر و عرفان ، سرزمين شهيدان صاحب كمال و عروس ملك ايران است.
شيراز شهر فارسيان پاك و مهربان و باصفا است، شيراز قبله گاه مومنان با خداست. شيراز جنّت مكان به القاب شريف و زيبا مزين است.دارالفضل ، دارالسلام ، دارالملك و دارالعلم و دارالولايه از اين نمونه است.
بر اساس نوشتارهاي الواح گلي كشف شده در تخت جمشيد نام مبارك شيراز با واژه هاي " تي رازي ايش " و " شي رازي ايش " ذكر كرده است كه نشان گر قدمت اين شهر با عظمت در دوره هاي پيش از اسلام است ( متن دو خشت شماره 42 و 60 )
 شير در فارسي اوستايي بمعني شهر است و راز در زبان بمعني اسرار ميباشد.بر حسب اصول دستوري چون دو حرف هم جنس كنار هم واقع شوند يكي حذف ميشود، شيرراز ، شيراز ميگردد بمعني شهر راز

 ملك الشعرا بهار ميگويد :

بود آيا كه دگر بار به شيراز رسم
بار ديگر بمراد دل خود باز رسم
هست راز ازلي در دل شيراز نهان
خرم آنروز كه كس بر سر آن راز رسد
برسر مرقد سعدي كه مقام سعداست
بسته دست ادب و جبهه قدمساز رسم
همت از تريت حافط طلبم وز مددش
مست و مستانه بخلوتگه اعزاز رسم

فرهنگ و رسوم

خوشا شيراز و وضع بي مثالش
خداوندا نگه دار از زوالش
بشيراز آي و فيض روح قدسي
بجوي از مردم صاحب كمالش

فرهنگ و رسوم كشور عزيز ما ايران ميراث ارزشمندي است كه بايد چون گوهري آن را پاس بداريم.اگر زندگي ماشيني و تمدن مادي ما را از فرهنگ و آداب افتخار آفرينمان دور سازد از ايراني بودنمان نيز تنها نامي خواهيم داشت .پيروزي ما در برابر هجوم بنيان برافكن تمدن غرب و پيشرفت تكنولوژي ، استفاده كردن از آن در عين بستگي عاطفي به معتقدات و رسوم خويش و تعلق خاطر داشتن به آداب و فرهنگ قوم فرهيخته ايراني خواهد بود .

بعنوان مثال يك ترانه محلي مظهري است از زيبايي و طرز انديشه مردم يك ناحيه كه گويي عواطف دلهاي پرشور و نشانگر روان لطيف آنان است.

از ترانه هاي محلي و عاميانه شيراز :

عجب آب و هوايي داره شيراز
پسين دلگشايي داره شيراز
پسين ((دلگشا)) و صبح ((سعدي))
عجب شاه چراغي داره شيراز
***
كبوتر ميكني پرواز پرواز
از اينكه يكسره تا شهر شيراز
بگو با دلبر افسونگر من
كه از بهر جدايي چاره اي ساز
دوتا كفتر بوديم هر دو خوش آواز
شبا در لونه و روزا به پرواز
الهي خير نبينه مرد صياد
كه او ، تا مرا برده بشيراز
***
نه فكر دنيا ميكنه
نه فكر عقبي ميكنه
هرچي كه پيدا ميكنه
خرج اتينا ميكنه
***
كسي كه نداشت چراغ شو
كسي كه نداشت نون شو
حالا رسيده به رختخو
مي خواي بي تور نزنه به او
هي بكنه ايطور،اوطور
***
به هَوُي بالُي بلندت
به هَوُي مووي كمندت
به هَوُي چشموي قشنگت
به هَوُي لب مثل قندت
مو چطور خو كُنم امشو ؟
مو چطور خو كنم امشو ؟
***
اگه بختم به من دمساز باشه
در دولت به رويم باز باشه
برم شيراز و دلداري بگيرم
كه شهر عاشقي شيراز باشه

اثار باستاني و ديدني شيراز:

- دروازه قران
  - آرامگاه خواجوي كرماني
  - گهواره ديد
  - چاه مرتاض علي
  - ارگ كريمخاني
  - قلعه كريمخاني
  - تخت جمشيد
  - پاسارگاد
  - نقش رستم

اماكن مذهبي و زيارتي :

يكي از ويژگي هاي مهم شيراز وجود بقعات متبركه است .حرم هاي مطهر فرزندان گرامي حضرت موسي بن جعفر و ديگر امازادگان همچون ستارگاني درخشان فضاي ملكوتي اين شهر را منور نموده اند. آستان مبارك اين اماكن مقدسه روشني بخش قلوب مومنان و تسلي دلهاي حاجتمندان است و علاوه بر مكان هاي زيارتي ، محل آرايه معماري ، شعر و ادب ، نقاشي ، حجاري و كاشي كاري هنرمندان شيرازي مي باشد. اهالي متدين شيراز در نهايت احترام از اين ميراث هاي معنوي و فرهنگي حفظ و نگهداري نموده و در عمران و آبادي زيارت گاه ها كوشش فراوان بخرج مي دهند .در اين مجموعه به اختصار شخصيت والاي بعضي از اين امامزادگان واجبالتعظيم شرح داده مي شود. اميد است زيارت كننده ها و مسافرين عزيز از بركات  قدسي آنان بهره مند گردند.

 - آستان مقدس حضرت شاه چراغ (ع)
 - آستان مقدس حضرت سيد ميرمحمد
 - آستان مقدس حضرت سيدعلاءالدين حسين
 - آرامگاه شهيد دستغيب
 - آرامگاه علي ابن حمزه
 - آرامگاه سيد تاج الدين غريب
 - آرامگاه امام زاده ابراهيم
 - آرامگاه امام زاده زنجيري
 - ساير نقاط زيارتي و امامزادگان شيراز

گردشگاه هاي مهم اطراف شيراز :

پارك ملي بمو

پارك ملي بمو با چشمه سارهاي زيبا در 18 كيلومتري شمال شيراز به مرودشت قرار دارد. از تفريجگاههاي شيراز است. آب زلال چشمه سارها در دامنه اين كوه جاري است.

آبشار كوهمره سرخي

در 50 كيلومتري جاده شيراز به كازرون جاده كوهمره سرخي منشعب مي شود كه منطقه اي با درختان سرسبز و آبشار دل انگيز است.

بهشت گم شده (تنگ بستانك)

منطقه اي زيبا و افسانه اي از طبيعت است كه بسيار زيبا ، خوش آب و هوا و سرسبز است. نام اصلي آن تنگ بستانك ميباشد و به علت جاذبه فرح انگيزش به بهشت گم شده مشهور گرديده است.

آبشار مارگون

آبشار زيبا و فرح انگيز مارگون زينت بخش دره هاي سر سبز و جنگلي در غرب شهرستان سپيدان است. اين ابشار به ارتفاع 70 متر و عرض 100متر در فاصله 45 كيلومتري شهر اردكان و 130 كيلومتري شيراز قرار دارد

درياچه مهارلو ( درياچه نمك )

درياچه مهارلود در 15 كيلومتري جاده شيراز-فسا قرار دارد

 تفريح گاه هاي ديگر عبارتند از :

چشمه جوشك : در 24 كيلومتري شمال غربي شيراز

چشمه شش پير : در 15 كيلومتري شهرستان سپيدان در درياچه زيباي برم شش پير ماهيگيري هم ممكن است و در فصل بهار بسيار ديدني است

چله گاه : با درختان سرسبز و چشمه هاي آب در 5 كيلومتري شهر سپيدان به ياسوج قرار دارد و داراي امكانات رفاهي سرويسهاي بهداشتي ، آب لوله كشي و برق مي ّباشد.

تنگ تيزاب : با درختان سرسبز ، چشمه هاي آب و رودخانه زيبا در 30 كيلومتري جاده سپيدان به ياسوج قرار دارد . داراي امكانات رفاهي ، سرويس بهداشتي ، برق ، آب لوله كشي و چادر مي باشد. مكاني مناسب براي گردش گري در فصل تابستان است.

پيست اسكي : در 5 كيلومتري شهر سپيدان پيست اسكي جنوب ايران قرار دارد . تجهيززات مورد نياز از قبيل بالابر و ديگر وسايل مورد نياز در اين پيست فراهم ميباشد.

چشمه پيربناب ( پيربنو ) : در 15 كيلومتري جنوب شيراز ،

سد درودزن : در 100 كيلومتري  شمال غربي شيراز

بند بهمن : بر روي رودخانه قرهآغاج در 60 كيلومتري جنوب شيراز ( بخش كوار )

سوغات شيراز :

صنايع دستي از قبيل خاتم كاري فارس ، نقره كاري ، سفال سازي ، منبت كاري و قالي بافي از مهمترين سوغاتي هاي شيراز محسوب ميگردد.
عرقيات و شربت هاي طبيعي بهترين سوغاتي هاي شيراز است. عرق شاتره ، نسترن ، بيديمشك ، اترج ، تارونه ، بهار نارنج ، نعنا چهل گياه ، كاسني ، شربت به ليمو و نارنج ، گاوزبان و كيالك از اين نمونه اند كه هركدام داراي خاصيت خود ميباشند.

 گلاب ميمند از سوغاتي هاي مهم فارس و شيراز است.
اصطخري در كتاب مسالك و ممالك مينويسد : ( گلاب فارس از جور خيزد و به ديار حجاز و يمن و شام و مصر و مغرب و خراسان ببرند و آب طلع ( عرق طارونه ) آنجا چكانند و هيچ جاي دگر ندانند، زعفران و آب بيد ( بيديمشك ) بهتر از آن كه به ديگر جاي باشد )

ابوريحان بيروني در كتاب صدينه مينويسد :
گلي را كه از وي گلاب گيرند ، اهل فارس به آن آزاد گل گويند . سرزمين فارس در سراسر دوران غزنويان،به گرفتن گلاب از گل شهرت داشت.اگر چه در گذشته، گلاب يزد ، اصفحان و بصره ، اسم و رسمي داشتند ولي سرزمين فارس مهمترين مركز توليد گلاب و عطر هاي گوناگون بوده است.

ديگر سوغاتي هاي شيراز و استان فارس عبارتند از :

كلوچه و مسغتي شيراز
ليمو ترش جهرم
خرماي جهرم
نان شيرين فسا
حلواي ارده و نان كنجدي
حلواي مسغتي لار
حاج بادام و نان كماج ني ريز
پرتقال داراب
گيوه آباده
رب انار ارسنجان





لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 15:15 توسط ..:: من..... ::..




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 14:14 توسط ..:: من..... ::..

  

از طرف دخترت......

دونه دونه دونه
انار دونه دونه
خدا خودش می دونه
مامان چه مهربونه
بابا چه هم زبونه
پرنده قشنگم
برام آواز می خونه

.................................................................

بابای خوبم چراغ خونست      دستای گرم اون برام یک آشیونست

یک شاخه گل هدیه ما برای بابا     اون که همیشه سایه اش روی سر ماست

چراغ خونمونی   اخ که چه مهربونی

دوستت دارم یک عالمه   اینو خودتم میدونی

پدر عزیزم

بهترین صدای زندگی ام شنیدن صدای تو و قشنگترین لحظه های زندگی ام

لحظه دیدن توست دستان پر از مهرو محبتت را میبوسم و زحمت هایت

را هیچ وقت فراموش نمیکنم

و با تما م وجود فریاد میزنم

دوستت دارم........................

.از طرف خودم و مامان مهربونم....




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 18:47 توسط ..:: من..... ::..

       

 مرز ارامش در ۶۰ گام

گام 1: فهرستی از موفقیت هایی را که تا کنون نصیبتان شده را تهیه کنید.

گام2 : هر چند وقت یک بار به میان طبیعت بروید و در محیطی سبز و سرشار از آرامش قدم بزنید.

گام 3: وان حمام را پر از آب گرم و صابون کنید ، داخل وان بنشینید و تمام تنش ها را با تنفس عمیق و استراحت از خود دور کنید.

گام 4: هر روز به جمله های زیر و جملاتی از این قبیل فکر کنید.
- تا زمانی که خودتان نخواهید ، هیچ کس نمی تواند تحقیرتان کند.(تئودور روزولت)
- روزی شخصی بودایی را فحش و ناسزا میداد ، بودا به وی گفت:از تو به خاطر این هدیه عالی تشکر میکنم!اما متاسفم که نمی توانم هدیه ات را بپذیرم ، راستی اگر کسی به من هدیه ای دهد و من هدیه را قبول نکنم به چه کسی تعلق خواهد داشت؟
- خواه فکر کنید کاری را میتوانید انجام دهید ، خواه فکر کنید که از انجام کاری ناتوان هستید ، همیشه حق با شماست.(هنری فورد)
- عشق از آن جهت در ما به ودیعه گذاشته شده که آن را به دیگران ببخشیم.
- قلمرو خداوند درون ما انسانهاست.
- هر کاری را که دوست داری انجام بده پول خود به دنبال آن می آید.
- به دنبال رستگاری و سعادت خود باش.
- از صمیم قلب خودت را دوست داشته باش.

گام5: در تعطیلات آخر هفته ، فقط به تفریح و استراحت بپردازید.

گام6: تلاش کنید همیشه مثبت بیندیشید. گام7: به خاطر داشته باشید که هر گاه در کاری سرگردان می مانید ، در حال آموختن نکته ای جدید هستید.

گام8: تا آنجا که لازم است خودتان را به مبارزه بطلبید ، نه بیش از اندازه.

گام9: در هفته یک شب تلویزیون خود را خاموش نگه دارید تا مغزتان استراحت کند.

گام10: در روز عشق(والنتاین)برای خودتان کارت تبریک بخرید.

گام11: هر چند وقت یک بار به یک مکان مقدس بروید و با خدا راز و نیاز کنید.

گام12: هر چند وقت یک بار بیرون از خانه غذا بخورید.

گام13: با کسی که از صمیم قلب دوستش دارید تلفنی صحبت کنید.

گام14: خود را در آیینه نگاه کنیدو از دیدن زیبایی هایتان لذت ببرید و خدا را به خاطر این نعمت شکر گذار باشید.

گام15: اهداف خود را بنویسید و با آنها زندگی کنید.

گام16: در هدف گذاری واقع بین باشید.

گام17: وسواس را از زندگی خود حذف کنید ، در این صورت هیچ کاری نمیتوانید انجام دهید.

گام18: برای خود تعهد مشخص کنید و به آن وفادار باشید و تا می توانید برای آن حرکت و تلاش کنید ولو آن که نتیجه دلخواه شما نباشد.

گام19: همیشه لبخند بزنید.(لبخند و خنده تفاوت دارند)

گام20: تاخیر در انجام کاری بهتر از انجام ندادن آن است.

گام21: هنر سوال کردن را بیاموزید.

گام22: برای خودتان یک مشاور برگزینید و از راهنمایی های او استفاده کنید.

گام23: شرقی ها اعتقاد دارند که آب جاری منبع انرژی های مثبت است و ضروری در زندگی است.پس هر چند روز یک بار زیر دوش بروید و بگذارید جریان آب تمام عضلات را ماساژ بدهد.

گام24: ده بار تنفس عمیق بکشید.

گام25: هنگام راه رفتن و نشستن سرتان را بالا بگیرید و قوز نکنید.

گام26: گاهی اوقات تند تند راه بروید.

گام27: وقتی در کاری موفق می شوید،با خریدن یک هدیه برای خودتان موفقیتتان را جشن بگیرید.

گام28: استفاده از فرصت ها را بشناسید.

گام29: برای خودتان گل بخرید.

گام30: هر وقت احساس تنش کردید ، به موسیقی مورد علاقه تان گوش دهید.

گام31: تکرار عبارات تاکیدی را فراموش نکنید.برخی عبارات تاکیدی مهم در زیر آمده است.

- هر روز هر قدمی که بر می دارم بهتر و بهتر می شوم.

- من این وضعیت را به عشق الهی می رسانم و به بهبود آن اعتماد کامل دارم.

- نعمت های کائنات بی شمار هستند از این رو همواره احساس وفور نعمت کرده و می دانم به تمام خواسته های بر حق خود می رسم.

- من کسانی را که در حقم بدی کرده اند می بخشم و آزاد می شوم.

- من مسئول تمام اتفاقاتی که برایم می افتد هستم.

- من آرام هستم و می گذارم تا همه اتفاقات خوب و شگفت انگیز برایم رخ دهند.

- امروز، کنترل زندگی خود را در دست می گیرم.

- اهمیت ندارد که چه اتفاقی رخ می دهد،نور درونم از من حمایت می کند.

- من عاشق زندگی هستم و زندگی نیز عشقش را نثار من خواهد کرد.

با هر دم و بازدم خدا را شکر میکنم.

گام32: به هر آهنگی که دوست دارید گوش دهید و با آن برقصید.

گام33: نعمت سلامتی خود را قدر بدانید.

گام34: هنر نه گفتن را بیاموزید.

گام35: هنگامی که کودکان بازی می کنند در آنها دقیق شوید.

گام36: هر چند وقت یکبار خانه تکانی کنید.

گام37: آمدن بهار را جشن بگیرید.

گام38: کارهایی را که باید در طول روز انجام دهید مرور کنید.

گام39: هر روز، به بازنگری کارهای همان روز بپردازید.

گام40: از کسانی که شما را مورد ستایش قرار می دهند، تشکر کنید.

گام41: خودتان را مورد تحسین و ستایش قرار دهید.

گام42: سعی کنید روزهای تعطیل کمی بیشتر استراحت کنید و بخوابید.

گام43: گاهی اوقات تنها ماندن را تجربه کنید.

گام44: حیوانات اهلی و دست آموز را نوازش کنید.

گام45: باغچه کوچکی برای خود درست کنید و هر چه دوست دارید در آن بکارید.

گام46: به یک دوست قدیمی زنگ بزنید.

گام47: به پارک رفته و چرخی بزنید و گلها را بو کنید.

گام48: زمانی که زیر دوش می روید آواز بخوانید.

گام49: سالی دو مرتبه خون بدهید.

گام50: نامه ای بنویسید و در آن از خود انتقاد کنید.

گام51: هر روز چند واژه جدید بیاموزید.

گام52: شکر گزار باشید.

گام53: هر از گاهی به گورستان بروید این کار باعث می شود که دید شما نسبت به زندگی عوض شود و زیستن در الان جاودان را بیاموزید.

گام54: مدتی از وقت خود را به کتابخوانه بروید و کتاب بخوانید.

گام55: یک روز در هفته گیاه خواری کنید.

گام56: قبول کنید که انسان جایز الخطا است.

گام57: یک مهارت جدید بیاموزید.

گام58: به اطرافیان اثبات کنید که برایشان ارزش قائل هستید.

گام59: برای بهبود وضعیت خود تلاش کنید.

گام60: توجه داشته باشید که چه زمانی باید در نگرش ها تغییر ایجاد کنید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
موفق باشید......




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 19:27 توسط ..:: من..... ::..


 


    



لينك ثابت نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 22:56 توسط ..:: من..... ::..

               

                  ........۱۰سالگی عشق من وتو مبارک۰............

                            Seashell Wedding Cake

مرجان! لب لعل تو یاقوت مرا قوت/یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت / قربان وفا تم به وفاتم گذری کن/ تا بوت مگر بشنوم از رخنه تابوت


  من به تو محتاجم

                  و تو به من

                        ما با هم اباديم و بی هم ويرانه

                            نميدانم ، ميدانی که نمی دانيم که خيلی چيزها را بايد بدانيم؟

                                      دستانت را به سوی من دراز کن

                                 من آنرا خواهم گرفت

                             و سخت به مهربانی خواهم فشرد

                     دنيای ما زيباتر از اينهاست

                  اگر

          خورشيدمان طلوع کند

                   بگذار شقايقها

                           نظاره گر عشقی بالاتر از خود با شند

                                   من وتو وقتی ما شويم می توانيم

                                          پس

                                             بگذار افتاب برآيد

                   

           به تو می پیوندم... به تو می پیوندم
           با نگاهی عاشقانه
           با كلامی شاعرانه
           به تو می پیوندم... به تو می پیوندم
           در شب میلاد یك عشق
           با سلامی جاودانه
           با هم از این لحظه تا آخر عمر
          همدل و همدم و با هم یك صدا
          به تو سوگند زیر نور ماه شب
          همه ستاره ها شاهد ماااا
         میون صد ها و صد ها من ....
         به تو می پیوندم ...
          برق انگشتر الماس تو چشات
          شعر سرخ عاشقونه رو لبات
          گرمی عشق یه عاشق تو نگات

         به تو می پیوندممممم....به تو می پیوندم

          .................................................

            وعده عهد من وتو توی هفت آسمونه
          تا ابد این عشق رویایی تو قلبم میمونه
          من از امشب سر نوشتم توی دستای توهه
            .....به تو می پیوندم......

           به تو می پیوندم... به تو می پیوندم
           با نگاهی عاشقانه
           به تو می پیوندم...
           برق انگشتر الماس تو چشات
           شعر سرخ عاشقونه رو لبات ... روووو لبهاااات
           گرمی عشق یه عاشق تو نگات
           به تو می پیوندم... به تو می پیوندم
           به تو می پیوندم...

                                    




لينك ثابت نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 10:44 توسط ..:: من..... ::..

 

يك سبد آرزوي كال

كاشكه يه روز با همديگه سوار قايق مي شديم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق مي شديم
كاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا مي گرفت
 گلاي سرخ دلمون كاش بوي دريا مي گرفت
كاش تو هواي عاشقي ليلي و مجنون مي شديم
باد كه تو دريا مي وزيد ما هم پريشون مي شديم
كاش كه يه ماهي قشنگ براي ما فال ميگرفت
برامون از فرشته ها امانتي بال مي گرفت
با بال اون فرشته ها تو آسمون پر مي زديم
به شهر بي ستاره ها به آرومي سر مي زديم
شب كه مي شد امانت فرشته ها رو مي داديم
چشمونو مي بستيم و به ياد هم مي افتاديم
كاشكه تو درياي قشنگ خواب شقايق مي ديديم
خواب دو تا مسافر و عشق و يه عاشق مي ديدم
كاشكه مي شد نيمه شب با همديگه دعا كنيم
خداي آسمونا رو با يك زبون صدا كنيم
بگيم خداي مهربون ما رو ز هم جدا نكن
هرگز به عشق ديگري ما رو مبتلا نكن
كاش مقصد قايق ما يه جاي دور و ساده بود
كه عكس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود
كاش اونجا هيچ كسي نبود
يه وقتي با تو دوست بشه
تو نازنين من بودي مثل حالا تا هميشه
كاشكه به جز من هيچ كسي اين قدر زياد دوست نداشت
يا كه دلت عشق منو اول عشقاش مي گذاشت
كاش به پرنده بودي و من واسه تودونه بودم
شك ندارم اون موقع هم اين جوري ديوونه بودم
كاش تو ضريح عشق تو يه روز كبوتر مي شدم
يه بار نگاه مي كردي و اون موقع پر پر مي شدم
كاش گره دستامونو اين سرنوشت وا نمي كرد
كاش هيچ كدوم از ما دو تا هيچ دوستي پيدا نمي كرد
كاش كه مي شد جدايي رو يه جايي پنهون بكنيم
خاراي زرد غصه رو از ريشه ويرون بكنيم
كاش كه با هم يه جا بريم كه آدماش آبي باشن
شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابي باشن
كاشكه يه روز من و تو رو تو دريا تنها بذارن
تو قايق آرزوها يه روز مارو جا بذارن
اون وقت با لطف ماهيا دريا رو جارو بزنيم
بسوي شهر آرزو بريم و پارو بزنيم
بريم يه جا كه آدماش بر سر هم داد نزنن
به خاطر يه بادبادك بچه ها فرياد نزنن
بريم يه جا كه دلها رو با يك اشاره نشكنن
بچه ها توي بازيشون به قمريا سنگ نزنن
جايي كه ما بايد بريم پشت در زندگيه
عادت مردمش فقط عشقه و آشفتگيه
چشمامونو مي بنديم و با هم ديگه مي ريم سفر
يادت باشه اينجا هوا غرق يه دلواپسيه
اما از اينجا كه بريم فقط گل اطلسيه
ترو خدا منو بدون شريك شادي و غمت
مثل هميشه عاشقت مثل گذشته مريمت




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 11:24 توسط ..:: من..... ::..


..::پشتيباني::..
بلاگفا.كام

http://files.myopera.com/mminos-music/music/khareji/Volvere.wma http://files.mailboxdrive.com/mp3s/a/armin_rsh@yahoo.com/618086.mp3