
| آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود |
| چشم خواب آلوده اش را مستی رويا نبود |
| نقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بود |
| عکس شيدايی در آن آيينه ی سيما نبود |
| لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت |
| دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود |
| در دل بيدار خود جز بيم رسوايی نداشت |
| گرچه روزی همنشين جز با من رسوا نبود |
| در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود |
|
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود ............................................................... |
| بهار دلنشین آمده سوی چمن |
| ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن |
| چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر |
| تا که گلباران شود کلبه ویران من |
| تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان |
| تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان |
| چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی |
| چون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهان |